تبليغاتX
دوست من

 

مي خوام اول سلامي بدم به دوستاني كه چند وقت بود از من بي خبر بودند و من هم خيلي دلم براي اونها تنگ شده. انشاالله سر فرصت به همه سر خواهم زد. دوم مي خواستم بگم كه در اين چند روز براي عروسي داييم سفر بودم و بعد از اون هم بد شانسي آوردم و كامپيوترم به هم ريخت و تا امروز هم درست نشده كه اين به روز شدن امروز از كامپيوتر خالمه. اين روزها هم پدر محترمم كه مشغول تدارك مراسم عروسي خواهرم براي روز5 شنبه بود وقتي براي من و رسيدگي به مشكل كامپيوترم نداشت. طفلي حالا برده درست كرده ولي نمي دونم چطور درست كردند كه اينترنتش كار نمي كنه! اين روزها هم به پدرم خيلي سخت نمي گيرم چون از عروسي و رفتن خواهرم دلگيره كه هيچ وقت چنين باوري رو نسبت به پدرم نمي تونستم داشته باشم. مهمان زيادي هم داشتيم كه از شمال برامون اومدند و مهمانداري ايراني با اين همه وسواس هم خيلي سخته و اما...

خرابي كامپيوتر هم يك خوبي داشت كه سبب شد بيشتر وقت براي مطالعه كتاب داشته باشم و كتاب "اين سه زن" آقاي بهنود رو تمام كنم كه خيلي قشنگ بود و شروع كردم به مطالعه كتاب "به سوي سرنوشت" از كارنامه و خاطرات هاشمي سال1363كه بيشتر مربوط به اين سال مي شه. اين كتاب نكته هاي جالبي برام داشت كه مي تونم به:

1-مخالفت آيت الله منتظري با تندروي هاي سپاه. 2-اختلافات بين نخست وزير و رئيس جمهور. 3-اعتراض به تقلب در انتخابات مجلس دوم. 4-جايگاه و مقام بزرگان انقلاب در دوران آيت الله خميني و مقايسه آن با امروز. 5-تظاهرات بر ضد بدحجابي و فساد اخلاقي، اشاره كنم.

اين گزينه آخر برام سوالها داشت! توي چهار عكسي هم كه از اين تظاهرات در كتاب گذاشته شده بود من نمي دونم براي چه مردها بيشتر ديده مي شدند كه به بدحجابي اعتراض داشتند و مي خواستم بپرسم چرا؟ توي تصوير ديگه اي خانمي ديده مي شد كه شعاري به دست داشت كه روي آن نوشته شده بود: "بي حجابي زن از بي... شوهر اوست" تصوير واضح نبود و نمي شد ببينم از بي عرضگي، بي شعوري، بي حيايي يا... شوهر هست كه زن بي حجاب مي شود و براي رفع اين بي... اين خانم محترم تا كجا به شوهر خود و شوهران ديگر(داماد، شوهر خواهر و...) اجازه مي دهد؟! توگوشي، كمربند يا چاقو؟؟؟

فرض كنيم كه اين مشكل بي... هم در مردها رفع شد و به دليل عدم بدحجابي مردي تحريك نشد و گناهي رخ نداد و همه مردها و زنها به بهشت روانه شدند كه باز هم خوش به حال مرد مي شه!

حجاب زوري براي زن در اين دنيا...و...بهشت و حوري براي مرد در اون دنيا!

پس آقايون مرد همان طور كه گفتند و فهميديم بي... نباشيد تا هم اين دنيا را داشته باشيد و هم اون دنيا.

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت 20:59 |

او فقط قهرمان است

 همیشه ایرانی بین قهرمان و پهلوان تفاوت قائل بوده که این اخلاق ما باعث شده به هر قهرمانی دل نبندیم و زیبایی و درخشش مدال او را کلیدی برای راه یافتن در دل ایرانی نسازیم. پس باید گفت: "قهرمانان بسیارند و پهلوانان اندک" اما "پهلوانان برای همیشه استوار می مانند و قهرمانان با شکستی می شکنند".

یکی از ورزشهایی که می توان به جرات گفت که اکثر ایرانیها به آن علاقه دارند ورزش کشتی است؛ حال کشتی چوخه، آزاد یا فرنگی تفاوت چندانی ندارند. چند روز پیش هم کشتی فرنگی ما خودی نشان داد و قهرمانی چون آقای سوریان با مدال آوری خود و بالا بردن پرچم ایران برای خود در دل ما جا باز کرد و مقام خود را هنگامی که مدالش را تقدیم به از جان گذشتگان در راه وطن کرد بالاتر نیز برد اما چرا حالا خبر از هو کردن و تهدیدش به گوش می رسد؟! مشکل از کجاست؟ مشکل از مردم ماست که بین برخی قهرمانان تفاوت قائلند یا مشکل از قهرمانانی است که هنوز این مردم را نشناخته اند؟ حال می خواهم خودم را خودم دور بزنم و با ترفندی که از رئیس جمهورم(!) یاد گرفته ام به سوالها با سوالاتی دیگر جواب بدهم. چرا در بین این همه قهرمان  نام جهان پهلوان تختی هنوز که هنوز است بر سر زبانهاست؟ مگر مدال او با مدال های طلای دیگر فرق دارد؟! چرا جهان پهلوان تختی مدال خود را به امام هشتم (ع) تقدیم کرد؟! مگر در زمان او سیاستمداری در کار نبود که خود را به هر طریقی لایق اقتدار بر مردم بداند؟!

نمی خواهم طرف مقابل خود را آقای سوریان بدانم اما باید به دوستانم بگویم که این شرایط کنونی که برای ایشان پیش آمده به آن دلیل است که ما پهلوان می خواهیم  نه قهرمان!

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 6:36 |

سرزمین عجایب

خبر گزینشی شدن یا حذف نام پادشاهان برای من خیلی عجیب بود در حالی که باید می دانستم نبود اتفاقات عجیب در این دوره باید عجیب تر از هر چیزی باشد.

حتما توی فیلمهایی که چند وقتی است از تلویزیون پخش شده دیده اید که یکی میره به گذشته یا آینده و باز به طریقی بر میگرده و توی این رفت و برگشت ها سرنوشتی رو عوض می کنه، حالا باید بگم اون کسانی که از روی نادانی و کم شعوری نظرات احمقانه ای می دن به دلیل این که فقط خودشون و افکار شبیه به خودشون رو قبول دارند اگه توان این رو دارند که به هر طریقی به گذشته برن و سرنوشت رو به صورتی که دوست دارند عوض کنند حرفی نیست و اگه چنین توانی رو ندارند باید بدونند که نام خودشون در تاریخ چطور نوشته خواهد شد. حالا من می خوام شعور این افراد رو اگه توان تغییر سرنوشتی رو داشتن براتون شرح بدم:

1-فرض کنید که این آقایون می تونستن برن گذشته و به طریقی مانع از به خلافت رسیدن دیگر خلفای قبل از حضرت علی(ع) می شدن دیگه امروز به چه بهانه ای می خواستن به قدرت برسن و مسلمونا رو به جون هم بندازن و قدرت خودشون رو مستحکم کنند؟؟؟

2-اگه می تونستن برن گذشته و از به شهادت رسیدن اما حسین(ع) جلوگیری کنند امروزه چطور می تونستند شکم گنده کنند یا عده ای رو کنار خود جمع کنند یا اصلا صفویه ای درست می شد که آخر و عاقبتش این بشه؟؟؟

نمی خوام بگم من خیلی تاریخم خوبه و یا همه پادشاهان ایران رو می شناسم ولی می دونم که این حذف کردن خیانت بزرگی هست که کتاب تاریخ نام خائن رو هم خواهد نوشت. با شنیدن این خبر خیلی تعجب کردم ولی حالا دیگه با دیدن و خواندن این خبر به خودم گفتم منتظر خبر های دیگه باش اما برات عجیب نباشه!

به هر حال ما نام شما را حذف نخواهیم کرد تا با پاک کردن حقایق خود را گول نزنیم. 

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 14:32 |

سو استفاده

در اين روزها راديو،  تلويزيون و گاه اينترنت به "دفاع مقدس" اشاره مي كنند كه بايد  بگويم دفاع از ميهن را به درستي نام زيبا و شايسته اي گذاشته اند. اما، اما افسوس نه سن من چنان قد مي دهد كه از آن روزگار (جنگ) خاطره اي به ياد داشته باشم  ونه اين رسانه هاي ياد شده توانسته اند باوري شايسته در ذهن من و امسال من ايجاد كنند. با اين وجود ايمان دارم آنان كه در اين راه از جان خود گذشته اند و فداكاري ها كرده اند بزرگ مردان و زناني اند كه نبايد بازي هاي سياسي و سختي هاي موجود تصويري نادرست از آنان در ذهن ما ايجاد كند اما به گمان من اين چنين نشده و امروزي كه شايسته ما نيست از اين عزيزان تصويري كدر و نادرست ساخته است كه جاي تاسف بسيار دارد براي آنان كه عامل چنين امري شده اند.

داشتم به اين فكر مي كردم كه كلمه "دفاع مقدس" كه چند روزي است بسيار از رسانه ملي آن را شنيده ايم اولين تصويري كه در ذهن ما مي سازد چيست؟ آيا جنگ و رشادت ها را به خاطر مي آوريم و آن را براي خود مي دانيم يا ديگران؟ سواستفاده قبزه كنندگان قدرت از آن فداكاري ها و از آن خاطره ها براي بسياري از مردم (چون خود من در گذشته) ما را چنان كرده كه باور نكنيم و يا فراموش كنيم كه اين از خود گذشتگي ها براي آزادي ما بوده به طوري كه حتي اين فراموش كاري گاه موجب توهين عده اي از مرم به اين بزرگان مي شود در حالي كه عاملان اين فراموش كاري و به اشتباه افتادن گناه كار اصلي اين امر هستند و مردم عادي چون من از كج آموزي اينان در خطاييم اما خدايا تو را شكر كه مردم ديگر خود به يكديگر مي آموزانند و از استقلال فكري بيشتري برخوردارند. بايد بگويم كه به دوستي با اين عزيزان افتخار مي كنم.

بعضي وقتا كه با دوستان مي شينيم به كنار تلويزيون و اون موقع فيلمي از جنگ نشون داده مي شه گاه مي شنوم كه مي گن: "حالمون ديگه به هم خورد" يا "اگه ول كردن! الان هر غلتي دلشون بخواد مي كنن و هي مي گن ما چي كار كرديم" جاي تاسف داره ديدن اين صحنه ها اما بدتر از اون، اينه همين منحرف كنندگان مي پرسن: "چرا مردم از دفاع مقدس و از اون آرمان ها و فداكاري ها دور شدن و به فراموشي مي سپارن؟" يعني جواب اين سوالاشون رو هم نمي دونن؟! آقاي جنتي ديروز در نماز جمعه گفتن: "بايد از دوران دفاع مقدس  و جنگ بيشتر استفاده كنيم" اما فكر كنم كه خيلي استفاده كردين كه مردم اين شدن!

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 12:50 |

می خواهم چه کنم؟

هفته ای که گذشت روز یک شنبه 15شهریور خاله ام که امتحان هایش تمام شده بود آمد تا با هم به آسایشگاه معلولین «شهید فیاض بخش» برویم. راستش را بخواهید از خیلی وقت پیش (چند سال قبل) این تصمیم را داشتیم اما به قول معروف قسمت نمی شد. از این امر من خیلی خوشحال بودم چرا که دو تا از بهترین دوستانم در آنجا زندگی می کنند. به هر حال مرا توی ویلچر گذاشتند و با کمک خاله ام پیاده و سواره رفتیم. آن آسایشگاهی که من پنج شش سال پیش دیده بودم با آن آسایشگاهی که در یک شنبه دیدم خیلی متفاوت بود. بزرگتر و قشنگ تر و ترتمیزتر شده بود.  خلاصه چند دقیقه ای آنجا سرگردان گشتیم چرا که آن دو دوست من در اتاقهایشان نبودند و من بیشتر متمایل به دیدن آنها بودم. اما این سرگردانی برای خاله ام که فردی احساساتی است گمان کنم سخت بود چون در این سرگردانی ها افرادی را می دید که شرایط خیلی سختی را از لحاظ فیزیکی داشتند اما همان طور که به راحتی می شد فهمید در آنها انرژیی بود که تحمل این سختی را برای آنها آسان کرده بود.

دوستانم را که پیدا کردیم در پارک داخل آسایشگاه نشستیم و شروع کردیم به صحبت کردن از گذشته و حالمان. بیشتر من و آنها صحبت می کردیم و خاله ام هم بیشتر شنونده بود. در آن ساعات زمان برخلاف هر روز برای من که چند سالی بود دوستانم را ندیده بودم به سرعت می گذشت. وقتی آنها را می دیدم که از من پر انرژی تر هستند و به آینده خود امیدوارترند راستش را بخواهید به آنها حسودیم می شد. روحیه آنها و تعاریفی که از شرایط خود در آنجا می کردند مرا باز به این فکر انداخت که من هم به آنجا بروم و دوباره درس و مشق را شروع کنم یا حداقل زبانم را بخوانم و جدی تر فکر کنم که می خواهم چه کنم؟

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت 16:0 |

بهشت زوريست

توي بيشتر وبلاگهايي كه اوايل ماه رمضان به آنها سر مي زدم مي ديدم كه از شروع ماه رمضان اظهار خوشحالي كرده و تبريك گفتند، اما من نه تبريكي نوشتم و نه تسليتي كه نشانه خوشحالي يا ناراحتي ام باشد و بايد بگم كه با تمام اين وجود ماه رمضان را به خاطر همين مهماني رفتن و مهماني دادنهايش به اندازه عيد نوروز دوست دارم ولي خبرهايي كه مي شنوم از خوبي اين ماه برايم كم مي كند. خبرهايي كه مخصوص اين ماه و اين ملت است. خبرهايي كه انسان را ياد قرون وسطا مي اندازد.

همه مي دانيم كه بايد مردم (ميگيم خطا كارها) را بايد امر به معروف و ارشاد كرد ولي اين كلمه ارشاد توي اين ماه آدم را ياد پليس ارشاد مي اندازد كه مي خواهد مردم را به زور به بهشت روانه كند. يكي هم نيست كه بگويد: بابا مگه بهشت رفتن هم زوريه و پليس مي خواد.

اين روزها توي بعضي از سايت ها مي خواندم كه پليس عده اي را در اين ماه به دليل روزه خواري دستگير كرده و يا اخطار و توصيه كرده كه روزه نخورند. بايد بگم چه خوبه كه اينقدر به فكر بهشت و جهنم رفتن مردم هستند اما خداييش را بخواهيد بايد گفت: به شما چه؟! يه كم خجالت بكشيد؟!

حالا چرا بايد خجالت بكشند؟؟؟ اينها كه در راه خير اين كارها را مي كنند؟! اين كه خوبه، اما مگه دستور خدا را با پليس اجرا مي كنند؟!

 اگر دين را بگيم رابطه خدا با بنده اش هست. پس، روزه خواري يا نخواري هم همين طور خواهد بود ولي اگر به خدا و بنده اش ربطي ندارد و بايد در اين رابطه دخالت كرد پس شما را به خدا بياييد كاري كنيد كه  اين پليس ارشاد دايره محدوده اش را بالا ببرد و در هر كاري كه موجب باطل شدن روزه مي شود دخالت كند! از دروغ گرفته تا غيره.

خداييش خوب دارم ادعاي اين آخوندا رو در ميارم مخصوصا توي اين پاراگراف آخري

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 14:0 |

در این روز پس چه بنویسم؟!

دیشب به این فکر می کردم که دیگر بعد از چند روز باید وبلاگ را به روز کنم پس دنبال موضوع جالبی می گشتم و در همین حال نیز قطعه ویدیویی از «پویش دعوت از خاتمی» را که چند ساعت پیش به موبایلم ریخته بودم  را هم نگاه می کردم، آنجا که آقای نیما دهقانی آمدند و شعر خواندند و در شعرشان از وبلاگ نویسی آقای ابطحی یاد کردند خیلی به نظرم جالب آمد. چرا که این روزها نیز آقای ابطحی وبلاگ خود را مثلا در زندان به روز می کنند و «وبلاگ نویسی از زندان» را تجربه می کنند. امروز هم روز جهانی وبلاگ است. روز ماست! پس با این حال نیز باید به ایشان تبریک گفت چرا که ما که بیرون از زندانیم جرات نوشتن هر مطلبی را نداریم پس خدا عاقبت به خیر کند آنها را. بگذریم از این که آقا نیما نیز این روزها اگر طنز سیاسی بنویسند به قول خودشان عاق والدین می گیرشون.

می خواسم رودربایستی رو کنار بگذارم و بگم ترسیدم. راستش را بخواهید وقتی وضعیت آقای ابطحی (منظورم همون لاقریشون هست و مثل بل بل جواب دادن ها) رو دیدم و آقای حجاریان که فکر نمی کردم زبان ایشون رو هم با شکنجه باز کنند با خودم گفتم محمد بیا و کمی از نوشتم در مورد مسائل سیاسی دست بکش که اوضاع بد جوری قاراشمیش هست اما مگر وبلاگ اصلش بر آزاد و آزاد نویسی نیست؟ من هم که علاقه زیادی به این جور مسائل دارم. دلم برای خودم می سوزه.

خب، امروز نهم شهریور و روز ماست. من هم به جز نوشتن و دعا کردن برای آزادی زندانیان و یاد آوردی از عدالت گفتن های زورمندان کاری بلد نیستیم.

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 14:23 |

پذیرش خطا و تقاضای عفو امروزی ها

توی کلمه می خواندم که در زمان بگیر و ببند های پهلوی افرادی چون آقای کروبی و عسگراولادی و دیگران گاه تقاضای عفو می کردند و آن را حال تاکتیک خوانده اند و در بگیر و ببند های امروز نیز اعترافاتی می بینیم که به تقاضای عفو شبیه تر است و گاه از آن نیز تعجب می کنیم. حال آن که جای تعجب هم دارد وقتی می شنویم که روزهای زندان، روزهایی است که می توان بیشتر فکر کرد و راه درست را از نادرست تشخیص داد. اما باید دانست که اینها همان تاکتیک های آن روزی است  که هر دو طرف، چه او که اعتراف می گیرد و از رسانه هایی که در اختیار دارد پخش می کند در آن سهیم است و چه او که اعتراف می کند و خود را از تجاوز، شکنجه، آزار و اذیت خانواده اش رها می سازد هم در آن سهیم است.

باید بگویم اعترافات زیادی می بینم اما با این وجود نیز به اعتراف کننده ها آفرین می گوییم چرا که با اخبار شنیده شده از درون زندان ها هر رستمی که می بود به دیو صفتان اعتراف می کرد ولی باید دانست که رستم همیشه پیروز است.

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 16:2 |

از من بخوانید و امیدوارم نظر دهید!

کامپیوترم چند روزی بهم ریخته بود و به هیچ عنوان نمی توانستم به وبم و دوستانم سر بزنم تا اینکه خواهش و تمناهایم در دل پدرم اثر کرد کامپیوتر را بهتر از قبل تحویل داد. با این وجود از دوستانی که نتوانستم به آنها سر بزنم عذر می خواهم.

ماجرای نامه آقای کروبی و خبر دادن از تجاوز به زندانیان دختر و پسر بدترین و داغ ترین خبری بود که در این مدت اتفاق افتاد. شاید از سنگدلی بود که نگریستم یا شاید به دلیل پیش از این شنیدن چنین شکنجه هایی بود و هم چنین تعجب نکردن از عمل آنهایی که میدیدم چگونه هموطن خود را می کشند. به هر حال این نامه هم مثل اعتراضات، شرکت نکردن در مراسم تنفیذ، به زندان انداختن دوستان سابق و ... خبر از یک اتفاق می دهد و آن هم فراموش کردن  هدفهایی است که روزی به خاطر آن جنگیدند و زندان رفتند و امروز هم که ادعای پیروزی می کنند باز همان دوستان زندان رفته را زندان می فرستند.

جمعه که در روستا بودم باز پدربزرگم و عموم عزم خود را جزم کرده بودند تا مرا به راه راست هدایت کنند تا هر طور شده سر به مهر بگذارم و برایم ماجرای فردی را تعریف کردند که می گفته تا هشت سالگی مثل من معلول بوده و در این سن پدرش که می خواسته او را سر به نیست کند با خواهش خاله اش او را به زیارتگاهی می برند که یا خوب شود یا همانجا به امان خدا رها شود که در آنجا شفا پیدا می کند. او همچنین از خوابی که در آن امام خمینی، آیت الله خامنه ای، پدرش و فرد ناشناسی که چهره اش نامشخص بوده  و بعد از پرسش از روحانیون فهمیده امام زمان است برای پدربزرگم و عمومی تعریف کرده بود که دیده در خواب به خانه او آمده و از اینکه همسرش را از رفتن به حوزه منع کرده گلایه کرده اند. خلاصه شفا پیدا کردن این آقا باور کردنش برایم راحت تر بود تا شنیدن خوابش.

پدربزرگم برای ثابت کردن گفته ها شان این آقا را دیروز بعد از ظهر از شهری دیگر به مشهد و خانه ما آورده بود. (من به خاطر پیچاندن پدر بزرگم و عموم گفته بودم که فقط باید با خود او صحبت کنم). وقتی که روبروی او نشستم و باز همان حرفها را از او کاملتر شنیدم گیج شدم. وقتی از شفا پیدا کردنش می گفت دلم آرام می شد و می خواستم باور کنم که امروزه هم معجزه می شود ولی با تعریف خوابش باز دل چرکین شدم. حال قرار شده دلم را پاک کنم و پنج شنبه با او و چند نفر از اقوام به آن زیارتگاه برویم.

این داستان تا جمعه ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت 20:23 |

 

از دوست عزیزم آقا محمد خواهش کردم که اجازه دهد گاهی اوقات حرف های دلم را در وبلاگش بنویسم و او هم درخواستم رو قبول کرد.

سرانجام انتظارات به پایان رسید و با تنفیذ آقای خامنه ای رئیس جمهور منتخب مردم منتصب شد. نکات بسیار جالبی در حاشیه ها این انتصاب وجود داشت که اشاره به برخی از آنها خالی از لطف نیست.

1-هاشمی رفسنجانی که مرد شماره یک نظام از ابتدای پیروزی انقلاب بود حضور نداشت، عدم حضور او به عنوان رئیس خبرگان عدم تایید رهبر به شمار می رفت و گویای این بود که جنگ قدرت در نظام بسیار بالا گرفته است

2- محمد خاتمی رئیس جمهور سابق حضور نداشت و برای اولین بار محافظ آقای خامنه ای تنفیذ نامه را به دست خامنه ای داد، که این نشان از بالا گرفتن قدرت نظامیان در بیت رهبری است.

3- آقایان موسوی، کروبی حفضور نداشتند که این امر نشان از عدم تمکین آنها به اوامر رهبر انقلاب بود.

آقایان هاشمی شاهرودی ، علی لاریجانی محسن رضایی، می توانستند نروند و در کنار ملت باشند اما قدرت را بر ملت ترجیح دادند.

4- البته جای خالی بزرگان نظام را بزرگانی مثل رضازاده پرکرده بودند، من بیش از آنکه برای نیامدن بزرگان نظام فکر کنم به آمدن افرادی همچون رضازاده، افشین قطبی، محمد رضا شریفی نیا، احمد نجفی و.. متاسف شدم، آنها با آمدنشان نشان دادند که تا چه حد شیفته پول و قدرت هستند و تا چه حد اعتبار ملی خود را فدای صاحبان قدرت می کنند. افرادی مثل رضازاده با آمدن خود نشان دادند که با ملت نیستند، رضازاده و قطبی جایی نشسته بودند که قاتلان افرادی مثل ندا، سهراب، و دهها نفر دیگر از بهترین فرزندان ایران زمین نشسته بودند. دوستی می گفت می خواهم فریادهایی که برای تشویق قطبی در مسابقات تیم پیروزی و تیم ملی کرده بودم را پس بگیرم. دوستی دیگر می گفت رضازاده انسانی است که بسیار قدرت بدنی دارد اما بسیار ضعیف النفس است، او در پیشگاه ملت ایران بازنده شد. افرادی مثل علی کریمی و مهدی مهدوی کیا با بستن مچ بند سبز در مسابقه با کره جنوبی اگر چه برنده بازی نشدند اما همراهی آنها با ملت ایران در جنبش سبز آنها را پیروز قلب های ایرانیان کرد و ترک تیم ملی از سوی آنها همگان را اشک آلود و متاسف ساخت، بی شک این اظهار تاسف با رفتن افشین قطبی تکرار نخواهد شد، چرا که او نشان داد که به اندازه شاگردانش وطن پرست نیست. امثال کریمی قهرمان شدند چون در دریای ملت مثل قطره ای محو شدند و نامشان جاودانه شد و امثال رضا زاده با حضور در جمع قاتلان ملت ایران از قلب های ایرانیان پاک شدند.

راستش نمی خواهم این مقایسه را انجام دهم اما کشته شدن بهترین عزیزان این مرز و بوم مجبورم می کند. یکی از دوستانم گفت که "میدونی رضازاده در مراسم تنفیذ شرکت کرده"، راستش من باور نکردم و خودم رفتم سایت ها رو چک کردم و دیدم که درسته، خیلی شوکه شدم اولین چهره ای که به ذهنم خطور کرد شعبان بی مخ بود که پس از کودتای 28 مرداد 1332 شهدای راه وطن مثل حسین فاطمی را با خشونت تمام به دادگاه فرمایشی کشاند!

بی شک شعبان بی مخ قهرمان قلوب ایرانیان نشد و در آمریکا در غربت جان سپرد اما نام حسین فاطمی با شهدای راه وطن گره خورده است. امثال رضازاده و قطبی اگر بخواهند در دلهای میلیون ها ایرانی جا داشته باشند باید به خیل عظیم ملت بپیوندند و از دولت کودتا تبری بجویند چرا که ملت ایران بسیار بزرگوار است، آنها اکبر گنجی، سعید حجاریان و محسن سازگارا را که در برهه ای از تاریخ در رده نیروهای امنیتی و سرکوبگر جمهوری اسلامی  بودند را بخشیدند آقای رضازاده که جای خود دارد

باشد که چنین بادا    

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت 9:9 |