تبليغاتX
دوست من

                  به نام خدا

دوست من، سلام. به سرگذشت انسان که نگاه می کنیم چه می بینیم؟ می بینیم انسان از دوره های پیش (غار نشینی، کوچ نششینی و یکجا نشینی) تا اکنون تغیرات زیادی در زندگی خود داشته است. یکی از این تغییرات مهم به روی کار آمدن زنان در عرصه های مهم اجتماعی است. خوب که دقت می کنیم، می بینیم زنان در گذشته کنار زده می شدند و به دلیل قدرت جسمانی کمی که دارند مهم شمرده نمی شدند. با گذشت زمان و تغییر شرایط اجتماعی زنان تا حدودی جای خود را در اجتماع یافتند.

همان طور که می دانیم زنان موجوداتی  لطیف، مهربان، ساده و جزابی هستند و به همین خاطر مورد سوء استفاده قرار می گرفتند و هم اکنون نیز این روال ادامه دارد. این سوء استفاده ها نشان می دهد که به زنان از نظر جزابیت جنسی و به عنوان کالا نگاه شده است.

دلیل این نوع نگاه چیست؟ جواب: باورهای زنان نسبت به خود.

اگر شما هم مثل من در یک خانواده روستایی بزرگ شده باشید این موضوع برای شما نیز روشن می شود که زنان نیز خود باورهای غلطی نسبت به خود داشته اند و اکنون نیز این روال در بعضی اوقات وجود دارد. وقتی پیش مادر، مادر بزرگ و سایر اطرافیانم اعم از زن یا مرد می نشینم و اصطلاحات آنان را نسبت به دخترانشان می شنوم، می بینم که مشکل اصلی باورهای خود زنان است.

نظر شما در مورد این اصطلاحات چیست؟

1- دختر را باید تا جوان است  و خریدار دارد عروس کرد!!!

2- زن باید بنشیند شوهر و بچه اش را جمع کند!!!

3-  با نامحرم نباید خیلی صحبت کرد!!!

4- دختر را نباید به بیگانه {{داد}}!!!

5-  زن را نباید پرو کرد!!!

6-  چه معنی دارد که زن کار کند!!!

7- زن باید شوهر بالای سرش باشد!!!

و... .

در مثال های به کار برده هیچ از ضعف جسمانی زنان نسبت به مردان خبری نیست و فقط از باورهای نادرست به جنس زن حکایت می کند. در این مثال ها فقط به صفات جنسی زن نگاه شده که هر جامعه ای و به خصوص زنان باید از آن دوری کنند. تاسف من به این خاطر است که در قرنی که زنان حتی در ارتش به خدمت می پردازند و برای ماموریت های نظامی ماه ها به خارج از کشور اعزام می شوند، چرا باید در کشور من هنوز این مثال ها و نگاه ها وجود داشته باشد. وقتی به پیشرفت کشور های غربی نگاه می کنیم و به حیرت می افتیم، آیا به این فکر می کنیم که در آن کشورها زنان نیز مانند مردان  دوش به دوش هم به کار و فعالیت مشغولند؟ آنان نیز مانند خانه داران موفق ما به خانه داری هم می پردازند! اما از توانایی های خود غافل نیستند.

پس:

بیایم به زنان و دختران خود آزادی و باورهای درست ببخشیم و در مقابل ستم های ناروا ایستادگی کنیم.

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:57 |

                   به نام خدا

دوست من، سلام. اگر شما هم به این فکر کرده اید که گناه چیست؟ یا این که شناخت من و شما از گناه با هم یکی است، باید بگویم که این موضوع حدود یک سال است که فکر مرا به خود مشغول کرده است. هنگامی که به موضوع گناه دقت می کنم، می بینم که این امر در میان اقوام و جوامع مختلف برداشتی خاص آن جامعه را دارد که از افکار و باورهای آنها برمی خیزد. حال در این میان در ذهنم دودلی پیش آمد که آیا واقعا گناه آن چیزی است که من و پدرانم آموخته ایم یا نه؟! وقتی به تاریخ هم دقت می کنم می بینم که در طول تاریخ نیز گناه صورت خود را تغییر داده، گاه مسئله ای جدید گناه شناخته شده و گاه مسئله ای که در گذشته گناه شناخته می شده عاری از گناه خوانده شده.

وقتی به جامعه ای نگاه می کنیم که در آن افراد جامعه برای خود گناه های بسیاری در نظر گرفته اند و خود را از انجام کارهای بیشماری محروم کرده اند، می بینیم که آن جامعه در فقر فرهنگی شدیدی فرورفته است. یک مثال واضح برای روشن کردن این گفته را می توان بیشمار شمردن گناهان در قرون وسطا و یا جامعه ای را چون عربستان نام برد. جامعه ای که در آن زنان حتی اجازه ی اتومبیل راندن را ندارند. حال بیایم جامعه را به ترازویی تشبیه کنیم  که در آن یک کفه  یعنی کفه گناه بسیار پر بار و کفه دیگر یعنی آزادی ها کم حجم است. در این جامعه چه اتفاقی خواهد افتاد؟؟؟ همان طور که می دانید  تعادل از بین می رود. با از بین رفتن تعادل، پیشرفت نیز کند یا  متوقف می شود. با تمام این توضیحات باز هم نمی توان گفت که نباید هیچ محدودیتی برای خود قائل نبود واز هیچ کاری امتناع نکرد، ولی محدود سازی هم نباید کرد. چون این امر سبب عدم تعادل و عدم تعادل نیز از نظر من موجب بیماری می شود.

بیایم به جامعه خود نیز دقت کنیم. جامعه ای مذهبی و دارای آداب و رسوم سنتی که در آن روابط جنسی گناه شمرده می شود ولی چرا در این جامعه باید به این اندازه تجاوز و زورگیری جنسی زیاد باشد؟!

مسئله گناه در میان جوامع مختلف برای من جالب است. همه ما می دانیم که دروغ، زورگویی، دزدی، تجاوز، توهین و ... در میان تمام جوامع  و اقوام زشت شمرده می شود و اکثر مردم از این اعمال در ظاهر دوری می کنند. حال جامعه را مانند یک خانواده در نظر بگیریم که در آن پدر و مادر ریاست می کنند.در این خانواده اگر پدر ومادر فرزندان خود را از دروغ گفتن وانجام رفتارهای خاص منع کنند که خود پایبند به آن نیستند، بچه ها نیز در ظاهر این رفتارها را انجام نمی دهند اما در هنگامی که پدر و مادر را در کنار خود نمی بینند یا قدرت آنها را کم تر حس می کنند به کارهایی که از آن منع شده اند دست می زنند.

پس بهترین راه سلامتی نگاه داشتن حد تعادل است.

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:42 |

                                          به نام خد

دوست من، سلام. از انتقادات، نظرات و پیشنهادات شما ممنونم و می خواهم بگویم که این انتقادات و نظرات به من ثابت کرده که برخلاف ظاهر دوستان بسیاری دارم. خب، حال از دوستان عزیز یک سؤال دارم که آیا شما به تقدیر و سرنوشت اعتقاد دارید یا نه؟ آیا شما فکر می کنید که ما بی اراده و از روی نمایشنامه ای از پیش نوشته شده کار می کنیم یا نه؟!

اگر زندگی را به نمایشنامه ای که از پیش تعیین شده است، تشبیه کنیم باید گفت ما رفتاری را از خود نشان می دهیم که هیچ به اراده ی ما ارتباطی ندارد و در این صورت باید گفت چیزی به نام روز جزا وجود نخواهد داشت و کسب پیروزی یا شکست، سلامتی یا بیماری، ثروت یا فقر و ... هیچ به تلاش و توجه ما نگاه نمی کند. در این توصیفات انسان، انسان نیست بلکه ربات پیشرفته ای است که در اداره ی زندگی خود هیچ نقشی ندارد و تنها بازیگری در این صحنه ی نمایش بزرگ است. حال بیایم زندگی را مانند شطرنج در نظر بگیریم که در این بازی ما هم بازیگر و هم کارگردان بازی هستیم. چون در آن می توانیم مشکلات، خطرات و عواقب را در نظر بگیریم و بعد با کمی فکر از خود واکنش نشان دهیم. در این نوع بازی ما هم باید بازی کنیم و هم رویدادهای زندگی را پیش بینی کنیم و برای آنها چاره ای می اندیشیم. اگر بخواهم منظورم را واضح تر بیان کنم باید بگویم که ما در اصل صد در صد بازیگر هستیم اما تنها پنجاه در صد کارگردانیم. علت این نیمه کارگردانی را می توان مسائلی خواند که گاه به طور پیش بینی نشده در زندگی رخ می دهد، اما باید گفت با اعتماد به نفس و دانش بیش تر می توان این نقش کارگردانی را پررنگ تر کرد.

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:52 |

                     به نام خدا

 

هر چند که رنگ و روی زیباست مرا         چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در طربخانه خاک                 نقاش ازل بهر چه آراست مرا

 

دوست من، سلام.

 

خوشحالم از این که امروز هم چرخ فلک به من اجازه ی حیات و بیان نظر داده است. نظری که به خودش و چراهایش مربوط می شود. چراهایی که احتمالا برای بیشتر شما  که اهل فکر هستید پیش آمده، امیدوارم که با خواندن شعر آغازین و توضیحات مختصر داده شده درک کرده باشید که امروز درباره ی چه چیزی می خواهم صحبت بکنم.

"مرگ و حیات"

برخلاف بیت اول این رباعی که از اشعار زیبای حکیم عمر خیام است من رنگ و رخ زیبایی ندارم و با آن که از زیبا بودن بدم نمی آید اما توجه خود را به بیت آخر داده ام و می خواهم بگویم که این موضوع مرا بسیار به فکر فرو برده که چرا باید زندگی کنیم؟ و چرا باید با زندگی بدرود بگوییم؟

در دو سه سال پیش وقتی به این فکر می کردم که چرا خداوند بزرگ انسان را آفریده، جواب خنده دار یا کفرآمیزی به ذهنم رسید. جواب چنین بود که شاید خداوند برای سرگرم کردن خودُ ما را آفریده است. در این جا باید تاکید کنم که اکنون چنین باوری را اشتباه می دانم و بگویم که پیامبران الهی و قرآن، خداوند را بی نیاز از هر چیز دانسته اند و بر روی این تصور باطل خط بطلان کشیده اند.

حال باید گفت که شاید پرنده ی خیال  شما هم چون من از قفس عقاید و باورها گریخته و بر روی جواب های نه چندان قانع کننده ای لانه ساخته باشد. امیدوارم که شما نیز جواب های خود را برای من بیان کنید.

در اینجا باید بگویم که زندگی با تمام زشتی و زیبایی هایش برای هر کس دوست داشتنی است و هیچ کس چون من که با سختی گذران عمر می کنم حاضر به  از دست دادن لحظه ای از آن نیست. چه تاسف می خورم وقتی فردی را می بینم که با خیال راحت در بستر خفته یا با بی خردی های خود در خواب به سر می برد، قافل از آن که در بستر ابدی برای این کار وقت بسیار است.

حال می خواهم بگویم وقتی به سخنان فیلسوفان و شاعران و نویسندگان قدیم هم دقت می کنم، می بینم که آنها نیز به این موضوع برخورده اند که این آمدن و رفتن به خاطر چیست؟! اما آنها هم برای خود جواب قانع کننده ای پیدا نکرده اند.

 در بعضی از داستان ها هم می توان دید که نویسنده شخص اول داستان خود را به دنبال مایع حیات یا عمر جاودانی می فرستاده اما او نیز به آن دست نیافته. در اشعار برخی شاعران هم می توان دید که به زندگی و مرگ اشاره شده و چاره ی تحمل درود از حیات را جز به شادی درمانی توصیه نشده. حال می خواستم بگویم که موضوع مرگ و حیات و بهشت و دوزخ یا پاداش و جزا در ذهن اکثر انسان ها پیش می آید و گاه جوابی نمی توان به آن داد که ترس شک را در دل انسان نابود کند و باید گفت که هر کس در این جهان خوش بوده و به اهداف و آرزوهایش رسیده و نامی از خود در این جهان باقی گذارده، مایع حیات یا عمر جاوید را بدست آورده است.

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:53 |

                     به نام خدا

دوست من ، سلام . شاید شما هم این را شنیده باشید که حقیقت را به آینه ای در دست خداوند تشبیه کرده اند که بر زمین می افتد و می شکند. این حقیقت به چند تکه تقسیم می شود و هر کس تکه ای را بر می دارد و خود را در آن می بیند. این امر سبب  می شود که  حقیقت وا قعی بیشتر به فراموشی سپرده شود.

باور این مطلب شاید سخت باشد اما باید گفت که ما انسان ها چنین کرده ایم و باورهای خود نسبت به حقیقت را پیش کشیده ایم و خود حقیقت را به کنار زده ایم. حال باید پرسید که آیا دلیل این همه جنگ، توهین و ستم ادیان به یکدیگر به خاطر همین باورها نیست ؟!

روزی را در کلاس درس تاریخ به یاد دارم که صحبت از برتری ادیان  به میان آمد. اکثر بچه ها دین خود را برتر دانستند و نظر معلم را پرسیدند. نظر معلم این بود که تمام ادیان یک چیز می گویند، اما با این گفته ی معلم بچه ها او را به باد انتقاد گرفتند که آیا دین خود را قبول ندارید؟!مسلماًًً جواب معلم منفی بود.

این سؤال و جواب ها مرا به فکر انداخت تا در مورد ادیان تحقیقی مختصر انجام دهم. چون وقت کلاس اجازه ی بحث دراز مدتی که این مسئله دارد را نمی داد. از او راهنمایی خواستم تا کتابی را معرفی کند ، معلم نیز به کتاب تاریخ جامع ادیان، نوشته ی "جان بی ناس" اشاره کرد. تابستان شروع به خواندن کتاب کردم. کتابی که بسیار پر بار بود و شاید خواندن چنین کتابی برای من زود بود، اما به هر طریقی بود آن را خواندم و من هم به نتیجه ی معلمم رسیدم. در آخر این کتاب تاریخ دین اسلام  توضیح داده شده بود و آمده بود که دین اسلام از ظهور تا کنون کمترین تغییر را نسبت به سایر ادیان داشته است. بیان این مطلب برای من بسیار خوشحال کننده بود.

خواندن این کتاب مرا به این نتیجه رساند که در میان تمام جوامع و انسان ها کششی باطنی به سوی خداوند وجود دارد ،دلیل این کشش را نیز در دمیدن روح خود به انسان می دانم. حال باورهای جوامع و انسان ها نوع کشش را مشخص می کند، درست مثل چهار راهی که هر کس برای رسیدن به آن از یک خیابان می رود.

دراینجا باید بگویم حال که هدف یکی است، پس بهتر نیست در هنگام گذر از مسیرها برای رسیدن به هدف به یکدیگر احترام بگذاریم؟

از این که نوشته های مرا می خوانید، متشکرم و امیدوارم با نظرات و معرفی کتاب(با ذکر نام نویسنده یا مترجم)مرا در شناخت بهتر ادیان کمک کنید.

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:8 |

                           به نام خدا

دوست من، سلام. باز هم خوشحالم که توانستم در جهان به این بزرگی نظرم را  به گوش چند دوست برسانم. دوست یا دوستانی که هر کدام با وسعت دید خود به این جهان می نگرند و نظرات مختلفی دارند که این افکار و نظرات گاه تلخند ، اما ارزش یک بار شنیدن را دارند. این بار نیز نظرم را درباره ی ازدواج بیان می کنم اما نه هر نوع ازدواجی بلکه ازدواج فامیلی که ریسکی بزرگ در زندگی هر زوجی است.

دلیل بیان این موضوع به خاطر جلوگیری از رنج و مرتکب شدن گناه است. گناه برای دختر و پسرهای جوانی که تصمیم به ازدواج فامیلی دارند و از آن می ترسند، اما گاه با بی توجهی یا فکر نکردن درباره ی آن مسئله را برای یا خود حل می کنند. یک دلیل بیان این موضوع خودم، پسر دایی  و دختردایی کوچکم است که ثمره ی این نوع ازدواج می باشیم.

به نظر من باید این ازدواج ها به فراموشی سپرده شوند یا از طریق قانون جلوی این نوع ازدواج ها گرفته شود. ازدواج هایی که ثمره ی آن را نیز می توان به میوه های درختی تشبیه کرد که در میان میوه های سالم آن می توان میوه های نارسی پیدا کرد که نه می توان آن میوه ها را دور ریخت و نه می توان استفاده کرد.

امروز یاد وقتی افتادم که شنیدم آزمایش خون و ژنتیک در ایران اجباری شده و بسیارخوشحال شدم. چون تصور می کردم این امر سبب جلوگیری از ازدواج های فامیلی می شود ، اما حال که بی توجهی بعضی از افراد را نسبت به این امر می بینم، خود را از یاد می برم و به این فکر می افتم که بچه ای دیگر نیز ممکن است به مشکل من گرفتار شود. بچه ای که بخاطر حماقت پدر و مادر و یا از روی بی اطلاعی با ید زندگی سختی را تحمل کند. زندگی سختی که او در انتخاب آن هیچ نقشی نداشته است.

در این جا باید بگویم هیچ نوع پیوند عاشقانه ای نیز ارزش نابود کردن زندگی موجود زنده ای را که انسان نام دارد، نمی تواند داشته باشد. همچنین باید بگویم که در ازدواج های فامیلی هم بچه های سالم می توان دید،اما آیا یک درصد احتمال هم کافی نیست تا اشتباهی رخ دهد؟

این اشتباه را نمی توان به اشتباه در بازی شطرنج یا فوتبال تشبیه کرد که با دقت و اعتماد به نفس آن را رفع کرد.

            در دوره ای که عقل بر احساس چیره شده حماقت گناه است.

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:36 |