تبليغاتX
دوست من

                                    به نام خدا

شما به چه كسي ديوانه مي گوييد؟ آيا تنها كساني كه از سطح هوشي پاييني برخوردارند ديوانه اند يا ديوانه ها بسيارند و ما نمي شناسيم؟! ممکن است جواب شما از ديوانه كسي باشد كه سطح هوشي پاييني دارد، اما شايد بتوان يك مجرم را هم ديوانه شمرد. ديوانه اي كه مجبور به ديوانگي شده. اما چرا؟!

از بسيار مجرماني كه در ايران وجود دارند، مثل اوباش، دزد، معتاد(در صورت مجرم بودن) و هزاران مجرم ديگر؛ اگر چرايي براي خطاهايشان پرسيده شود چه مي گويند؟ مسلما جواب آنان از اين دو حالت خارج نيست: 1- اشتباه كرده ايم.    2- مجبور شده ايم.

از جواب هاي  گفته شده شايد جواب دوم بحس برانگيزتر باشد. چون اين جواب، سؤال هاي بسياري را همراه خود خواهد داشت. سؤال هايي  كه برخي جواب هاي ناراحت كننده اي جواب واقعي اين اجباراست كه مي توان بيكاري را يك نمونه ي مهمي ار آن شمرد.

از توضيح علمي اين بيماري موجود مي خواهم بگذرم، چون اطلاعات من درسطح مناسبي نيست اما بايد از جنوني كه بيكاري براي من ايجاد كرده بود صحبت كنم و دلسوزانه خواهان ريشه كن كردن اين آفت از جامعه شوم.

سال تحصيلي87- 86 كه شروع شد با سال هاي پيش براي من متفاوت بود، چون كه براي من سرگرمي دائمي وجود نداشت. از رفتن به دانشگاه هم كه نااميد شده بودم و بيكار در خانه مي نشستم حتي شايد ماهي يك بار هم از خانه بيرون نمي رفتم، صبح ها دير از خواب بيدارشده وشب ها دير مي خوابيدم، بيشتروقت خود را به تماشاي تلويزيون مشغول و بسيار بي حوصله وعصبي شده بودم. اما حال كه براي خود دو، سه سرگرمي دارم، علت بي حوصله شدن وعصبي بودن خود را در بيكار بودنم مي دانم. اما حال:                                

                        به اميد رفع بيكاري در ايران هستم.                  

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 10:27 |

                                          به نام خدا

دوست من، سلام. اين روزها گهگاهي كه به خبرها گوش مي كنيم از تغيير نام خليج فارس مطالبي مي شنويم. مي شنويم كه نام خليج فارس را مي خواهند تغيير دهند و به آن ((ال)) اضافه كنند و خليج عرب بنامند.

بايد بگويم خيلي پيش از اين مي خواستم نوشته اي را در اين باره تهيه كنم اما خود را بسيار ضعيف تر ار آن مي ديدم و مي بينم كه بتوانم اهميت چنين مسئله اي را روشن سازم. به هر حال بايد گفت كه تغيير نام اين خليج  به هر نام ديگري لكه ي ننگي بر پيشا ني ما خواهد بود و چون پيرزنان گريستن و شيون زدن دردي را دوا نمي كند.

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 17:11 |

                                     به نام خدا

دوست من، سلام. شما هم بايد مثل من به معناي زندگي زياد فكر كرده و براي خود جواب هايي يافته باشيد. اين جواب ها چيست؟! جواب هاي كه به برداشت ما از زندگي برمي گردد.

 

آيا جواب شما از زندگي جز اين است كه بايد روي زمين زيست، با افكار و آرزوها پرواز كرد و در انتها با مرگ فرودي ناگهاني داشت!

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت 16:18 |

نه                                  به نام خدا

دوست من، سلام. روزگار جالبيه. چه چيزهايي مي بينيم و مي شنويم كه بيشتر شبيه يك خوابه.

هر بار كه از خواب بيدار مي شم، مي خوام دنيارو يه جور ديگه نگاه كنم اما مي بينم كه دنيا به طرز نگاه كردن من كاري نداره و بيشتر نگاه اون به من تاثير گذاره تا نگاه من به اون!

بايد بگم يكي از درس هايي كه در زندگي ياد گرفتم اين است كه طرز نگاه ما به زندگي عادتي را درما ايجاد مي كند كه نگاه خود را در روابطمان نيز تاثير دهيم.

توضيح: شخصي كه به زندگي با ديدي اميدوارانه و خوش نگاه مي كند مسلما به ديگران نيز نگاه مثبت تري خواهد داشت و بلعكس.

نگاه منفي ما در زندگي به عادتي تبديل مي شود كه دوستان خود را نيز اينگونه ببينيم و در مواقعي قضاوت هايي نادرست داشته باشيم. قضاوت هايي گاه يك جانبه كه موجب ناراحتي بين دو شخص مي شود كه شايد نزديك ترين فرد به يكديگر باشند!

مي خواستم بگم كه من قاضي خوبي نيستم ولي اين را فهميده ام اگر قاضي خوبي هم بودم بين دو دوستم قضاوت نمي كردم.

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 7:13 |

                                          به نام خدا

دوست من، سلام. از روزي كه به مطالعه اي مختصر در خصوص رفتار حاكم بر خودم پرداختم به مسئله ي جالبي پي بردم و آن مسئله اين بود كه؛ من از اين كه كسي مرا تعريف و تحسين  كند بسيار خوشحال مي شوم، ولي، ولي واي به آن روزي كه كسي از من انتقادي حتي كوچك به عمل آورد. آن كس اگر بهترين دوستم هم باشد از او دلگير مي شوم و اگر دوست نباشد نيز جوابش را به صورتي خواهم داد. اما حال  كه به مشكل رفتاري خودم تا حدودي پي بردم سعي مي كنم كه كمي عاقلانه تر رفتار كنم.

با گفتن اين مطلب خواستم اشاره اي به اين رفتار بد ما ايرانيان بكنم كه هيچ انتقاد پذير نيستيم وفوايد شنيدن انتقاد را نمي دانيم يا نمي خواهيم بدانيم. شايد هم خود را چون معصومين(ع) بي عيب و نقص مي دانيم!

اگر كمي به رفتار خودمان (ما ايراني ها) دقت كنيم مي بينيم بعضي از ما خود را مسلمان مي خوانيم، بر مسلمان بودنمان افتخار مي كنيم و از اين جهت بر ديگر ايرادهاي خود چشم مي پوشانيم؛ عده اي ديگر از ما خود را آريايي مي دانيم و بر اصالت خود مي نازيم، اما فرا موش مي كنيم كه اين صفات دال بر بي عيب و نقص بودنمان نيست.

از گفتن كل اين توضيحات مي خواستم اشاره اي به اخراج آقاي علي كريمي از تيم ملي بپردازم كه با آن كه فوتبال دوست نيستم ولي براي از دست دادن چنين ستاره اي از تيم ملي بسيار افسوس خوردم، مخصوصا زماني كه علت اين امر را يك انتقاد دانستم. نپذيرفتن اين گفته ي آقاي "كريمي" و برخورد با آن شايد زياني به تمام مردم نرساند ولي امان از آن روزي كه همه جا چنين باشيم.

همان طور كه همه ما نيز مي دانيم يك راه رسيدن به موفقيت  جلوگيري از خطاها است كه انتقاد نشان دهنده راه خطاست.

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 14:51 |

به نام خدا

دوست من، سلام. پيش از هر سخني بايد درودي بر روح شهيداني بفرستم كه با گذاشتن جا ن  خويش امنيت ما را تضمين كردند.

يادشان گرامي و روحشان شاد.

چند روز پيش نوشته اي را در يكي از سايت هاي خبري خواندم كه خاطره اي از شهيد ((رضا دوست محمدي )) بود. اين خاطره  مرا به افسوس واداشت  كه اي كاش چنين افرادي هم اكنون نيز بودند و من مريد آنها مي شدم. كساني كه هم در مسئوليت پذيري( در هنگام قدرت ) وهم در ايثار به قول بچه ها عندش بودند.

امروز كه من اين خاطره ها را مي شنوم ياد استوره هاي شاهنامه مي افتم كه رفتار پهلواني دارند و در راه وطن وهموطنان حماسه ها مي آفرينند. رفتارها و اخلا قيا تي دارند  كه بيشتر در داستان ها مي توان ديد، اما حال بايد گفت  كه چرا چنين پهلواناني پيدا نمي شود يا انگشت شمارند؟!  چه باورهايي موجب اين چنين رفتاري از اين موجودات زميني مي شد؟! چگونه مي توان چنين رفتارهايي را خلق كرد؟  و پرورش داد؟ سؤال ها در مورد اين افراد و منش هايشان بسيار است. جواب ها يي هم وجود دارد ولي افسوس از آن كه سعي مي كنيم اين افراد را بيشتر  به عنوان خاطره و بخشي از تاريخ به حساب آوريم تا اين كه تحقيقي اندك در زندگي آنها انجام دهيم.

حال بايد رودرواسي را كنار بگذارم و بگويم  كه من قدرت از خود گذشتگي را ندارم، حتي اين تصوير هم كه بتوانم  جان خودم را براي  آزادي عده اي ديگر فدا كنم  براي خودم باور كردني  نيست . پس:

"افسوس بر من"

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 15:54 |