تبليغاتX
دوست من

دوست من

دوستان بسیار بباید تا ...

دوست من سلام،همیشه فکر می کردم که گرانی و داشتن اقتصادی بیمار برای یک کشور بلاست تا اینکه خاطره ای خنده دار برایم اتفاق افتاد و آن روز دریافتم که پشت این مسئله اندیشه ای نهفته است که به سلامتی کودکان کمک می کند! بخصوص کودکانی که وضعیت مالی خوبی ندارند و یا مثل خواهر کوچک من که امسال ابتدایی را تمام کرده از طریق والدینشان پولی در جیب خود نمی بینند.خاطره از این قرار است:

روزی مشغول خواندن زبان بودم و به حساب خود می خواستم برگه ای را ترجمه کنم،چون سطح دایره  لغتم بسیار پایینه دم به دم مجبور بودم از فرهنگ لغت هایی که اطرافم پهن بودند استفاده کنم.این امر منو بسیار خسته و کسل کرده بود تا اینکه پیش من اومد و مثل همیشه می خواست به سوالش جواب بدم.اولش با تقاضاش مخالفت کردم ولی با سماجت همیشگیش مواجه شدم تا اینکه گفتم :خب چی می خواستی بپرسی؟

"داداش چرا امسال تابستون بستنی ها پنجاه تومان گرون تر شده"؟

هر چی سعی کردم تا جوابی به او بدم که بتونه درک کنه و دست از سرم برداره چیزی به ذهنم نرسید تا اینکه اخمی به روش کردم و گفتم:

واسه اینکه بچه های شکمویی مثل تو اینقدر هله هوله نخورند!

اما افسوس از آن که گرونی فقط در هله هوله نیست و فقط بچه ها رو شامل نمی شه.....  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:4  توسط محمد   | 

دوست من سلام ،آیا تا به حال شده که تصمیم به کاری داشته باشید اما از عاقبت آن بترسید، یا با این که می دانید خطاست، بیشتر میل به انجام آن داشته باشید.حال اگر در این هنگام اتفاقی پیش آید که شما را از آن کار منع کند چه می گویید؟ آیا دست خداوند را در آن دخیل می دانید یا اصلا به چنین موضوعی فکر نمی کنید؟

هر وقت به خواسته ها، لجبازی ها ،تندخویی ها و دیگر درگیری های درونیم فکر می کنم می بینم که معلولیتم مانعی برای انجام ندادن آنهاست،مانعی که مرا نا خواسته پاک نگه داشته است. در حالی که خود گاه از این پاکی خسته می شوم!

در کودکی از دلسوزی های دیگران می رنجیدم و حال از این که پاک می پنداریدم.چون از آن دل خوشی ندارم و می خواهم لذت ناپاکی را بچشم، هر زمان که کبوتر  شک در دلم به آواز خواندن مشغول می شود از خود می پرسم: در صورت نبود خدا پاکی و ناپاکی چه اهمیتی خواهد داشت؟

هر گاه نیز به این فکر می کنم، گناهکاری که از روی اراده تصمیم به انجام خطایی می گیرد و در روز جزا پروردگار بخشنده او را می بخشد به عدالت خداوند شک می کنم ،حال آن که نمی دانم جای شکی هست یا خیر!

در این جا، با تمام این حرفها می خواستم بگویم که یک انسان را نمی توان به زور از گناه دور کرد و به بهشت فرستاد یا این که ظاهر پاک نشان از پاکی نیست و همان طور که می دانیم در روی شیئی که با چشم تمیز پنداشته می شود می تواند هزاران آلودگی وجود داشته باشد.

حال آیا بهتر نیست به جای ظاهر سازی به درون افراد دقت کنیم؟

مسلما بهترین راه همین است.      

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 6:9  توسط محمد   | 

 

                                   به نام خدا

دوست من، سلام. اين روزها بسيار از رسانه ها ومردم مي شنويم كه پليس اقداماتي را انجام مي دهد كه از آن به عنوان ارتقاي امنيت اجتماعي ياد مي شود. در اينجا بايد از دولت به خاطر توجه به امنيت مردم و جامعه تشكر كنم، بايد بگويم خوشحال مي شوم از اينكه روزي مادر و خواهرم بتوانند در كوچه و خيابان هاي اين سرزمين با آسايش خاطر قدم بزنند. حال بايد به عنوان عضوي از اين جامعه نظر خود را نيز بيان كنم. در روزهاي اول كه اين طرح آغاز شده بود اميدي اند به جواب دادن اين طرح داشتم، اما كمي كه دقت كردم ديدم مشكل ما از اين نيست كه عده اي از جوانان راه خطا را پيش گرفته اند. راهي كه در ظاهر پليس بايد سد راه آن شود. مشكل ما در واقع اين است كه نمي توانيم راه درست رابه جوانان خود بياموزيم. راهي كه پليس توانايي نشان دادن آن را ندارد يا بهتر است بگويم كه پليس نمي تواند راهنما باشد.

همانطور كه ميدانيم هر كس درزندگي براي خود چه در كار و رفتار و چه در پوشش الگويي را انتخاب مي كند و جوانان ما نيز بيشتر الگوهاي غربي را براي خود انتخاب كرده اند. من از اين كه جوانان الگوهاي غربي را انتخاب مي كنند ناراحت نيستم چون انتخاب الگوي ديگر مانند بسياري ازچيزها اجباري نيست بلكه از اين ناراحتم كه چرا الگوي ايراني جذابي نداريم و اگر هم داريم چرا مانند غربي ها تبليغاتي از اين الگو ها به عمل نمي آوريم.

       من خودم شخصا الگويي ايراني نمي شناسم كه معرفي كنم.

             
                    
                                                                                         

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 16:48  توسط محمد   | 

چگونه مي توان پوشش و روش اصلاح موي مردم را تغيير داد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 16:20  توسط محمد   | 

                     چرا ما شاد نيستيم؟


آنچه كه در زندگي براي ما رخ مي‌دهد آنقدرها تعيين كننده شادي ما نيست، بلكه بيشتر نوع واكنش ما نسبت به آن رخدادهاست كه نقش تعيين كننده دارد.

گرفته شده از:

 وبلاگ "روياي سبز" به نشاني http://saidyan.blogfa.com به نقل از كتاب "راز شاد زيستن" آمده است: گاه شاد بودن مي‌تواند كاري بس دشوار باشد. لازمه شاد زيستن، جستجوي زيبايي‌ها و خوبي‌هاست. يكي زيبايي منظره را مي‌بيند، ‌ديگري كثيفي پنجره را.

علت ‌غمگيني انسان آن است كه زندگي بدانگونه‌اي كه او مي‌خواسته، نيست. زندگي با آرمان‌هاي او جور در نمي‌آيد و در نتيجه او را غمگين و افسرده مي‌سازد.

ما مي‌گوييم: «من وقتي خوشحال خواهم بود كه...» اما زندگي هم شادي و نشاط دارد هم محروميت و عجز، زندگي گاهي تصاحب هدف است و گاهي دور ماندن از آن. بنابراين تا وقتي كه بگوييم «من خوشحال خواهم بود كه...» فقط خود را فريب داده‌ايم.

قطعه زير را يك پيرمرد هشتاد و پنج ساله در آستانه مرگ نوشته است كه دقيقا موضوع اين بحث ارتباط پيدا مي‌كند: « اگر مي‌توانستم يك بار ديگر زندگي كنم آنوقت بيشتر سفر مي‌كردم. قله‌هاي بيشتري را فتح مي‌كردم، رودخانه‌هاي بيشتري را شنا مي‌كردم، به نقاط تازه‌تر مي‌رفتم و بستني‌هاي بيشتر مي‌خوردم. با مشكلات حقيقي رو در رو مي‌شدم و مشكلات خيالي را كنار مي‌گذاشتم. مي‌دانيد، من از آن آدم‌هايي بودم كه لحظه به لحظه عمرم را محتاط و عاقلانه و سالم زيستم. اگر دوباره به دنيا مي‌آمدم تمام لحظات زندگي‌ام را از آن خود مي‌كردم.

من از آن آدم‌هايي بوده‌ام كه هميشه با دماسنج و كيسه آب جوش و باراني و چتر سفر كرده‌ام. اگر دوباره به‌دنيا مي‌آمدم، سبك‌تر سفر مي‌كردم. اگر زندگي از نو تكرار مي‌شد در سپيده‌دم صبح‌هاي بهاري با پاي برهنه به پياده روي مي‌رفتم. طلوع خورشيد را بيشتر تماشا مي‌كردم و اوقات بيشتري را با بچه‌ها مي‌گذراندم فقط اگر زندگي تكرار مي‌شد. اما مي‌دانم كه نمي‌شود

آيا اين پيام يك هشدار زيبا نيست؟ ما بايد از زمان محدودي كه در اختيارمان قرار گرفته است حداكثر استفاده را ببريم. پيرمرد به‌خوبي فهميده بود كه براي شادتر بودن و براي بهره‌برداري بيشتر از زندگي نبايد دنيا را تغيير دهد، بلكه بايد خودش تغيير كند.

دنيا بي‌عيب و نقص نيست. به ميزان ناخشنودي ما در واقع فاصله ميان واقعيت و آرمان است، فاصله ميان واقعيت كنوني هرچيز با آنچه كه بايد باشد. اگر ما توقع كمال نداشته باشيم شادي آسانتر به‌دست مي‌آيد. روزي «ايندين گورو» به يكي از شاگردانش كه از جستجوي خرسندي مايوس شده بود گفت: «من راز شاد زيستن را به تو مي‌گويم. اگر مي‌خواهي شادباشي، شاد باش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 15:30  توسط محمد   | 

                                      به نام خدا

در اين چند هفته احتمالا شما فوتبال دوستان به تماشاي تلويزيون بيشتر مشغول بوده ايد وتيم هاي مختلف را گهگاهي با تيم ملي خود مقايسه كرده ايد. از برخي مقايسه ها خوشحال و از اكثر آنان ناراحت شده ايد! علت اين ناراحتي خود را در چه مي دانيد؟

حتما شنيده ايد كه مي گويند يك دست صدا ندارد و حداقل دو دست براي صدا درآوردن لازم است. چند روز پيش از بيكاري (كه هميشه در روستا با من است) به تماشاي فوتبال مشغول شدم. بازي زيبايي بود اما با تمام زيبايي اش مرا بسيار ناراحت كرد و به فكر فرو برد. ناراحت كرد چون اين گونه بازي نمي كنيم و به فكر فرو برد كه چرا نمي توانيم اين گونه بازي كنيم؟!

اگر به ورزش ايراني دقت كنيم، مي بينيم كه در ورزش هاي انفرادي  نام و آوازه ي بيشتري داريم تا ورزش هاي گروهي و با آن كه باز هم جاي شكرش باقي است بايد افسوس خورد. بايد افسوس خورد چون اين امر نشان مي دهد كه ما ايراني ها يك صدا نيستيم و به قول معروف آبمان به يك جوب نميرود وبايد خوشحال شد چون حداقل در يك حوضه مي توانيم نام ايران را به گوش جهانيان بر سانيم، با آن كه نام ايران اين روزها بسيار شنيده مي شود!

حال چرا ما نمي توانيم يك صدا باشيم؟

1- مغروريم و فقط خود را مي بينيم.    2- از پيشرفت ديگران ناراحت مي شويم.    3- مثال ميزنيم ولي ياد نگرفته ايم كه يك صدا باشيم.    4- هزاران جواب ناراحت كننده ي ديگر.

***اميدوارم روزي بتوانيم اين را درك كنيم كه غرور ملي را به خاطر غرور بي جاي خود زير پا نگذاريم.***

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 14:30  توسط محمد   |