تبليغاتX
دوست من

دوست من

دوستان بسیار بباید تا ...

دوست من، سلام

خانواده:

خانواده را مي توان به زنجيري تشبيه كرد كه والدين و فرزندان حلقه هاي اين زنجيرند و حتي مي توان گفت كه اين زنجير خود حلقه اي از زنجيري بزرگ تر يعني جامعه است. حال بايد گفت كه ترس و نا آرامي اين حلقه به هر طريقي كه ايجاد شده باشد به جامعه منتقل مي شود و جامعه اي ناآرام در كشوري كه به اميد ظهور ايستاده و در حال آماده كردن خود نيز است، كمي مسخره يا خنده دار  به نظر مي رسد.

 

حتما درباره لايحه خانواده شنيده ايد و دريافته ايد كه پدرهاي ما يا ما، پدرهاي فردا اگر كيسه هايمان پر پول باشد و مثل بيشتر مردم از تورم وسير كردن شكم خود وخانواده ابايي نداشته باشيم، مي توانيم به قول معروف تجديد فراش كنيم و آن هم به طور قانوني. خب تا اينجا كه مشكلي نيست، صواب هم دارد كه شكم پنج تا زن مسلمان را به طوري كه در دين گفته شده سير كرد و بيشتر از پنج تا را با اندكي گناه. خب تا اينجا هم مشكلي نيست، اما فرزندان اي مسلمان زاده ها، چه باوري نسبت به خود، والدين و جامعه اي كه در آن زندگي مي كنند، خواهند داشت.

 

بايد به اين قانون گذاران و كساني كه چنين پيشنهادهاي كارشناسانه اي را داده اند، آفرين گفت؛ چرا كه با اين قوانين هم مشكل دخترهايي را حل كرده اند كه به خاطر بي پولي پسرهاي جوان حاضر به ازدواج با آنها نيستند و با ماليات  بر مهريه مشكل پسرهايي را حل كرده اند كه براي دادن مهريه هاي سنگين از ازدواج كردن كه سالم ترين راه ارتباط  ميان دخترها و پسرهاست مي ترسند.

 

اما امروز شنيدم كه با اعتراض هاي صورت گرفته، پرونده اين دو قانون علمي و كارشناسي شده(!) نيمه بسته مانده كه باز هم بايد خدارا شكر كرد و آفرين به زناني گفت كه خاموش نخواهند نشست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:9  توسط محمد   | 

دوست من، سلام.

چند هفته پيش روز جمعه كه افتتاحيه المپيك بود به روستا رفته بوديم و مادرم اسرار داشت كه در آنجا (خانه پدر بزرگم كه در روستاست) بمانم، اما من كه به ورزش هم علاقه زيادي ندارم ولي شور المپيك در سرم بود به خانه برگشتم، به اميد اين كه شادي پيروزي کاروان اعزامی ايران درالمپيك بهتر از آرامش و استراحت يك هفته اي در روستا است. حال كه المپيك تمام شده افسوس آن يك هفته را مي خورم و با خودم مي گويم: چي فكر مي كرديم! چي شد! در حالي كه بايد گفت كه اين امر چندان هم دور از انتظار نبود.

خب باز هم خدا را بايد شكر كرد كه با به دست آوردن يك مدال طلا و يك برنز در رديف كشورهايي چون: آنگولا، زلاندنو، سودان، اتيوپي و... قرار نگرفتيم كه شايد آنها در اين المپيك آبرويي هم براي خود جمع كرده باشند و پرچم خود را چندين بار بالا برده باشند.

در اينجا مي خواستم بگويم كه در روز هاي اول  با چه شوري بازي هاي ايران را دنبال مي كردم، در حالي كه شايد باور نكنيد  كه من براي تماشاي ورزش وقت چنداني صرف نمي كنم و هرگاه تيم ملي فوتبال مسابقه اي داشته باشد و تيم مقابل را در رديف ايران بدانم به تماشاي آن مشغول مي شوم . با تماشاي  المپيك امسال  از تماشاي فوتبال هم منصرف شدم، در واقع از ورزش ايران نااميد شده ام. مي خواهم بگويم كه در روزهاي آخر هرگاه مي ديدم كه ساعات مسابقات ايران اعلام مي شد، شبكه هاي ورزشي خارجي (دبي، ايتاليا و...) را مي زدم ومسابقه آقاي ساعي را در يكي از شبكه هاي ايتاليايي ديدم وحتي از اين پيروزي تعجب كردم! چرا كه ديگر باوري  به پيروزي ايران نداشتم.

حرف دلم را مي خواهم بزنم و بگويم: از آقاي ساعي و محمدی بايد تشكر كرد و آنها را غرق در پول مفت نفت كرد كه با آسايش خاطر مسابقه بدهند، نه اين كه به اميد امام زمان بخوابند.

 به اميد ايراني آزاد، آباد و باتدبير

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 13:31  توسط محمد   |