دوست من، سلام.
هر وقت زمزمه هاي حمله امريكا به ايران رو مي شنوم، دلم براي خودمون مي سوزه. مگه همين طوري كم دردسر داريم كه درگير يك جنگ نابرابر هم بشيم. ملت بدبختي هستيم(بدون رودرواسي مي گم). اين همه براي مشروطه جنگيديم و نتونستيم خوب مزه اش رو بچشيم، بازم روز از نو روزي از نو تا اين كه تو دوران انقلاب ها هواي انقلاب به سرمون زد و انقلاب كرديم تا اين بار از آزادي يك چيزي بفهميم. اين بار هواش هواي ديگه اي بود چون ديگه اصلا از ته دل صداش ميزديم، اما همين كه انقلابمون پيروز شد، راه رو از بي راه خوب نتونستيم تشخيص بديم تا اين كه توي همين گيرودار يك جنگ ناخواسته رو هم درگيرش شديم. جنگي كه براش از تمام وجود مايه گذاشتيم. فداكاري هاي عجيب و قريبي انجام داديم، چون عاشق اون چه به دست آورده بوديم، بوديم. شايد شما هم وقتي اين فداكاري ها رو مي شنوين مثل من تعجب كنين و بگين:«آيا همين مردم بودن كه زيرتانك مي رفتن؟ همين جوونا كه از خودشون ، خانوادشون و كشورشون فرار مي كنن از جنگ ترسي نداشتن؟» در جواب بايد گفت:«آره، همينا بودن اما حالا چه شون شده؟!»
حالا اگه يه روزي امريكا، اسرائيل يا يك شير خام خورده ديگه اي فكر حمله به ايران تو سرش باشه و عملي كنه ما چكار مي كنيم؟ فردين بازيمون مي گيره و سينه ها رو سپر مي كنيم يا نه از پاي منقل و رفيقاي چند دقيقه اي بلند نمي شيم، اگرم بلندشيم مثل بعضي ها فرار مي كنيم؟ خيلي تلخه اما مي خوام بگم كه بيشتر ما ديگه اون مردم چند سال پيش نيستيم، نه فكر و خيالامون، نه باورامون و نه هدفامون. همون طور كه مي دونين امريكا از توپ و تانك و موشكايي كه داريم نمي ترسه و فقط از مردم ما مي ترسه كه نكنه شربت شهادت رو بنوشن( مثل اون زمانا). خب اينم يك امتياز مثبته كه نبايد به هيچ طريقي از دست بديم و حتي بايد بيشتر تقويتش كنيم.

