تبليغاتX
دوست من

يادش بخير بچه كه بودم هنوز اسفند نشده بود هواي عيد به سرم مي زد. لحظه شماري مي كردم كه عيد بياد و عيدي بگيرم. خيلي دوست داشتم موقع تحويل سال به ماهي هاي قرمز روي سفره هفت سين نگاه كنم، آخه شنيده بودم ماهي ها موقع تحويل سال تند تند  توي تنگ مي چرخند. شنيده بودم اين موقع هر دعايي بكني برآورده ميشه و بعضي سالها كه تحويل سال به آخر شب و دير وقت مي افتاد به پدر و مادرم مي سپردم كه حتما منو بيدار كنند تا هم به ماهيها نگاه كنم و هم دعايي براي سال جديد بكنم ولي وقتي مي ديدم كه صبح شده و كسي منو بيدار نكرده با ناراحتي عيد رو تبريك مي گفتم.

وقتي مي شنوم چه رسم و رسوم زيبايي مثل نوروز داشتيم كه از قديم بوده و چند ساليه خبري از اونها نيست و يا مثل چهارشنبه سوري جلوشون رو ميگيرند دلم مي سوزه چرا بايد رسمها و جشنهاي به اين زيبايي از بين برن و رسوم خارجي مثل ولنتاين جاي اونها رو بگيرند. وقتي از خواهراي كوچكم از عمو نوروز و حاجي فيروز مي پرسم و مي بينم حاج و واج منو نگاه مي كنند ولي وقتي بابانوئل رو توي يك برنامه كودك مي بينند و به چه خوبي توضيح ميدن كه چرا با كوله اي روي دوشش اومده به خودم ميگم:

                     واي به حال سي سال ديگه؟!

يك بهانه جالب رو هم به عنوان خرافات  بشنوين!

آيت‌الله‌‏ مكارم: پيامبر گرامي اسلام در بدو آغاز رسالت خود با برخي از سنت‌هاي اعراب جاهلي مخالفت كردند و ما نيز بايد با سنت غلط چهارشنبه سوي مقابله كرده و آن را حذف كنيم.

 

 

                                  عید نوروز مبارک

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 9:7 |

ديگه گمان نكنم كه هيچ انتخاباتي مثل سال76 كه خاتمي براي اولين بار آمد و در دور بعد هم شركت كرد و به مردم اميد الكي داد، هيجان داشته باشد. خاتمي خودش اين رو فهميد و كنار كشيد تا نكند همان اعتبار پيشينش را از دست بدهد و در تاريخ انقلاب به عنوان محبوب ترين رئيس جمهور بماند. اگر من هم جاي او بودم همين كار را مي كردم و به خود مي گفتم: "نبايد ريسك كرد."

شايد هم خاتمي در انتخابات موفق مي شد، اما مي دانست كه ديگر آن راي چند سال پيش را  نمي آورد. من اميدوار بودم كه در بين خاتمي، موسوي، كروبي و احمدي نژاد، خاتمي انتخاب شود، چرا كه نه مثل موسوي و احمدي نژاد براي خود شيريني هاي اول انقلابي تقاضا نكرد كه پوستر از من چاپ نكنيد و يا نه مثل كروبي و احمدي نژاد وعده هاي اول انقلابي و آوردن پول نفت را بر سر سفره هاي مردم نويد نداد. (به قول پدرم بعضي آخوندا از بقيه بهترند).

گمون نكنم در نظام مشروطه آخوندي(!) شخص جديدي اجازه ورود داشته باشه تا حرف جديدي بزنه، اما ورود شخص جديد براي خر كردن مردم راه  جالبيه. دوست داشتم در هر دوره شخص جديدي مي آمد تا حرف جديدي مي زد و يك شير در اين ميان پيدا مي شد، اما فيلترها خيال مردم را راحت كرده كه اميدي نداشته باشند.

افسوس كه اين نااميدي باز  براي بدترين كانديد راه را باز مي كند.

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 12:36 |

ديروز توي خبرها شنيدم كه آقاي موسوي هم دل به دريا زده و اومده توي گود زورخونه انتخابات، پس تصميم گرفتم تبريكي به برگذار كنندگان انتخابات بگم كه حتما انتخابات باشكوهي خواهيم داشت! اما امروز كه سري به تابناك زدم و خبري كه از خودسوزي جانباز 20 درصد مازندراني خبر مي داد رو خوندم، نظرم تغيير كرد و خواستم از آقاي لاريجاني و امثال او كه سنگ شهدا و جانبازان را به سينه مي زنند ولي براي باختن دل عمرالبشير نگران شده اند بگم:

آقاي لاريجاني، رئيس مجلس محترم، نماينده مردم و ...، آيا فردي كه خود را در برابر كميسيون پزشكي سازمان رسيدگي به امور جانبازان آتش زده هم معتاد بوده است؟! اگر تابناك هم از عوامل استكبار و ... است كه هيچ، ولي اگر از درد مردم مي گويد و انقلابي است كمي به درد مردم گوش كنيد. در هميشه به روي يك پاشنه نمي چرخد.

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت 13:58 |

شنيدن اينكه فردي دست به خودسوزي بزنه و بعد براي پايان دادن به قائله گفته بشه كه: او معتاد بود. يعني بي ارزش و مضر در حالي كه نبايد به راحتي از كنار گذشت و بايد اول پرسيد: چرا معتاد شده؟ و بعد پرسيد: مگه ميشه توي كشوري كه مسئولانش ادعا مي كنند رفاه در سطح بالايي است كسي معتاد ميشه و بعد دست به خود سوزي ميزنه؟! غم انگيز و عجيب است.

ماشاالله بياد به اين مسئولين زحمتكش ما كه براي هر چيزي جوابي دارند و مثل بچه هاي پر رو نه كم ميارن و نه خجالت مي كشن. براي جعل مدرك مي گويند: كاغذ پاره براي ما ارزشي ندارد! براي فيلم (ماه عسل) امام جمعه تويسركان مي گويند: او در اوايل تحصيل از حوزه علميه اخراج شده! براي تجاوز يك مسئول دانشگاه به دختري دانشجو، او را تبرئه مي كنند و مي گويند: جرم آبرو بردن يك مسلمان بيشتر است! براي دزدي از جيب ملت هم مي گويند: خرج ترميم و ساخت خود وسايل شده، يعني خرج خودتون كرديم پس، سوال نكنيد! بيشتر از اين حافظه ضعيفم ياري نمي كنه اما منتظر بقيه اين پررويي ها هستم و شما هم باشيد.

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 18:26 |

خاتمي گفت: مي آيم؛ خاتمي گفت: نمي آيم؛ خاتمي گفت: نمي دانم؛ خاتمي گفت: اگر موسوي بيايد من نمي آيم و خلاصه، خاتمي آمد!

پس از ترديدهاي بسياري كه در دل مردم افتاده بود كه آيا باز هم بايد احمدي نژاد را تحمل كنيم يا نه؟ بالاخره آقاي خاتمي لطف كردند و اعلام نمودند كه "نترسين من اومدم" وحتما اصلي ترين رقيب آقاي احمدي نژاد خواهند بود. آقاي خاتمي اولين رئيس جمهوري بودند كه تا حدودي حرفهاي جديدي زدند و مانند آقاي اوباما اميدي بر دل مردم انداختند كه: بابا من مي خوام اين وضع رو تغيير بدم! اما در زمان ايشان تغيير چنداني نديديم (اگر انصاف رو رعايت كنم بايد بگم كه باز هم جاي شكرش باقي بود) و حتي بعد از او ديديم روز از نو و روزي نيز از نوست. حالا مي بينيم كه مردم سه گروه شده اند. عده اي خوشحالند از اين كه خاتمي آمده و مي گويند: شايد فرجي شود و ايشان كاري بكنند، گيريم هيچ كاريم نكنند از اين احمدي نژاد كه بهترند! عده اي هم ناراحتند و مي گويند: نكند فرجي بشود و ايشان كاري بكنند؟! عده اي نيز هستند مانند من كه مي گويند: بابا از فرج مرج خبري يوخ يعني نيست و در بر روي همان پاشنه مي چرخد اما با كمي روغن كاري كه كار آقاي خاتمي است بي صداتر مي شود.

اگر بخواهم حرف دلم را به صورت خلاصه بزنم بايد بگويم: مردم چون از احمدي نژاد خسته شده اند، به خاتمي دل بسته اند.

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 11:57 |