تبليغاتX
دوست من

داستان ايران و آنهايي كه براش ادعاي دلسوزي هاي دلقكي مي كنند خيلي شبيه به ماجراي گوشتهاي قرباني است كه مي بينيم توي آفتاب مانده، هنوز خراب نشده، اما نزديك است خراب شود كه گروه طويلي هم گرسنه دور و نزديك ايستادند و به جاي اين كه بگويند: ما گشنه هستيم و گوشت مي خوايم. مي گويند: آخ! گوشت خراب شد بياين يه فكري براش بكنيم!

نمي دانم مثالي كه زدم مي تواند آن چه را كه مي خواهم برساند يا خير. اين روزها وقتي از نزديكانم كه اكثرا يا بهتره بگويم 90% از آنها بي سواد هستند مي پرسم: به كي راي مي دين؟ يك جواب هميشه مي شنوم: به هيچ كي. همه شون مثل همن. اين جمله را خيلي شنيده م. از هخي، داور و ... كه اسم اين دو فقط از آن همه گرسنه دور از گوشت در ذهنم مانده. قبلا كه از من در مورد چرنديات اين افراد سوال مي شد، مي گفتم: مي خوان يه عده رو سرگرم كنند و اگرم پولي هم گيرشون اومد، با دمشون گردو بشكونند، اما اين سرگرم كردن بعضي مواقع هم ضرر داشته است. مثل انتخابات كه بالاخره بايد مردم بدانند كه شايد يكي شبيه و همانند آنهاي ديگر نيست و كمي متفاوت ممكن است باشد كه آن هم در اين شرايط نعمتي است.

 مشكل اينجاست آنهايي كه تحت تاثير اين چرنديات قرار مي گيرند هم يك حق راي دارند و و آنهايي هم كه اين چرنديات را درك مي كنند كه چرا گفته مي شود و از آن تاثير نمي گيرند هم يك حق راي دارند. بايد بگم آن عده اي كه داخل كشور هستند و هر دم تكه اي از اين گوشت قرباني مي كنند هم اين بار از اين چرنديات لذت مي برند، چرا كه اين بار شركت كم هم در انتخابات يك وظيفه الهي است!

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:6 |

هر يك از كانديداي رياست جمهوري سازي مي زند و هر يك از ما هم از كانديداي مورد نظرمان توقعي داريم كه او را انتخاب مي كنيم و من مي خوام اين بار از خواستهاي خودم در قبال رايي كه مي دهم بگويم؛ پس مي خواهم رئيس جمهوري كه انتخاب مي كنم:

1-   فقط براي ايران و ايراني و منافعشان دل بسوزاند نه ديگر بدبخت بيچاره هاي دنيا كه خودمون از اين قبيل فراوون داريم.

2-   به فكر تغيير دنيا و ريشه كن كردن ظلم و ستم از دنيا نباشه و ما رو از ظلمي كه با اين طرز فكر بهمون مي شه نجات بده.

3-   به جاي ادعاي ساده زيستي به فكر مشكلات مردم ساده ما باشه چرا كه ساده بودن يا نبودن او مشكلي رو حل نمي كنه.

4-   براي كشورش ارزش قائل باشه و با آبروي ما توي دنيا بازي نكنه.

5-   امربه معروف و نهي ازمنكر رو به خود مردم بسپاره.

6-   به جاي آوردن نون نفتي كه سفره هاي خونه رو به بو آورده پول نفت رو براي روزي هزينه كنه كه نفت نداريم.

7-   مدرك تحصيلي براش كاغذ پاره نباشه (اندازه يه نخود براش اهميت بذاره) و بجاي اين همه دزد از دانشجوهاي بيكار استفاده كنه.

8-   و ... كه خودش بهتر از من مي دونه.

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:5 |

اولين باري كه شنيدم ركسانا صابري يك ايراني تبعه امريكا به جرم جاسوسي كه بايد گفت از بالاترين جرم ها است دستگير شده، ياد گروگان گيريي افتادم كه در اوايل انقلاب صورت گرفت و با كمي مقاومت مي خواستيم خودي نشون بديم اما با يك پِخ كه براي ترسوندن گربه كارسازه از هدفي كه روش ايستاده بوديم (لجبازي) جيم كرديم. اين بار هم با يك اخم اوباما و هيلاري كلينتون گفتيم نخواستيم بابا. اخبار اخم رو اينجا و اينجا بخونين.

مي دونستم كه اين خانم هم مثل گروگان ها و يا هاله اسفندياري آزاد ميشه ولي آبروريزي دستگيري يك خبرنگار و يا ديپلمات ها براي چند سال از ذهن مردم دنيا پاك نمي شه. اوه! چي مي گم ما حتي نمي تونيم رو اين حرفمون پيش چندتا شيخ نشين بمونيم كه "خليج فارس" هميشه "خليج فارسه" بعد مي خوايم جلوي امريكا بايستيم؟! چي غلطا!

......................................

از آزادي خانم صايري خوشحال شدم، اما بايد بگم: اگه قرار بود آزاد بشن پس چرا اصلا دستگير شدن؟! از همون اول مي برديم سر مرز مي گفتيم يه جوري برين خونتون!اما یه کار خوب که انجام داده شده چادری کردن خانم صابریه که صوابش می مونه برای اون دنیامون!

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:59 |

امروز صبح هم مثل بيشتر روزها زود از خواب بيدار شدم و شروع كردم به گشتن توي دنياي اينترنت. جالبترين موضوعي كه نظرم رو به خودش جلب كرد و مي تونم اشاره كنم، اسم نويسي در انتخابات رياست جمهوريست. مخصوصا وقتي مي خوندم از همه رنگ داشتيم. بقال، نجار، كفاش، چپون، رمال و ... كه اين آزادي ما رو نشون مي ده و بس (باز بگين ايران آزادي نداره؟)!

خداوكيلي به خودم اميدوار شدم وقتي تصوير اين افراد رو مي ديدم و يا از سطح سوادشون مي خوندم. افرادي كه بعضي هاشون به  قول معروف بند تنبونشون رو هم نمي تونستن بالا بكشن ولي ماشاالله اعتماد به نفس زيادي مثل آقاي كروبي داشتند كه اين بار هم بدون خجالت گفت: يا علي!

ايده هاي اين متفكرين سياسي ولي شبيه كانديدايي بود كه از فيلتر مي گذرند. اونها هم مي گفتند كه: ما چه مي كنيم و چه نمي كنيم. نبايد به اينها كه اسم نويسي كرده بودند مي خنديدم چرا كه مشكل از جايي ديگه آب مي خوره. نمي دونم اگه يه خارجي اين افراد رو ببينه فك مي كنه فيلم طنزه يا انتخابات ما ديوونه بازيه.

شنيدن صحبتاي اين عزيزان تفاوت چنداني با كانيدايي كه از فيلتر مي گذرند نداشت. اينها هم مي گفتند ما چه مي كنيم و اونها هم همين رو مي گن. يكي نيست بپرسه خوب بابا از چه راهي مي خواين برنامه هاتون رو عملي كنين تا يه كم ما خنگا هم حاليمون بشه؟كروبي

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:20 |

حكايت زن و شوهري جواني رو مي خوام بگم كه توي اين حكايت هم مرد هر چقدر بد باشد باز هم حق با اوست. اما، چرا؟! فقط به اين خاطر طرف مقابلش يك زن است آن هم زني كه نه آگاهي اي از حق خود دارد و نه يك حمايت كننده.

حميد و هاجر كه توي يك رابطه دوستي با هم آشنا شده بودند و اين آشنايي منجر به ازدواج شده، ثمره ازدواجشان يك دختر و پسر دوقلو و يك دختر دو يا سه ساله است. زندگي اين خانواده با خياطي هاجر و كارگري حميد بر روي ماشينهاي  ديگران فلج نمي شد اما تحمل خيانتهاي آشكار و پنهان شوهر براي همسرش قابل قبول كه نبود هيچ، اوباشگري شوهر را نيز  بايد به آن اضافه كرد. تمام اين بدبختيها يك طرف به زندان افتادن و دادن جريمه اوباش گريها كه منجر به آتش كشيدن ماشين يك بدبخت بيچاره توسط شوهر شده بود، قوزبالاي قوز اين زندگي به حساب مي آمد.

مرد به زندان افتاد و زن تقاضاي طلاق كرد. شايد مهر اين زن براي شما هم مثل من عجيب باشد: ""، اما ماجراي مهرم حلال و جانم آزاد نيز اين بار تكرار شد. از اين بحث كه بگذريم، بايد به بحث ناراحت كننده تر دوري فرزندان از مادر و مادر از فرزندان نگاه كنيم. اين را نمي دانم كه چطور باور كنم كه وقتي كه پدر بچه ها در زندان است، باز هم مادر جرات ديدن بچه ها را كه پيش پدربزرگ و مادربزرگ زندگي مي كنند نداشته باشد و براي ديدن دختر و پسر دوقلو كه بزرگترند به مدرسه برود، اما دختر كوچكتر كه بيشتر نيز به مادر احتياج دارد را نتواند ببيند.

                   .....................................................

نمي دانم كه در دادگاهي كه حكم طلاق رو براي اين زن و شوهر صادر كرده چه گفته و شنيده شده، اما فقط اين رو مي دونم كه نبايد بچه ها بخاطر بي پولي و بي پناه بودن مادرشان از گهگاه ديدن او محروم باشند يا مادر از آشكار ديدن بچه ها بترسد!!!!!!!!!!!!!..............

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:16 |

در سفرآقاي موسوي به مشهد ايشان در كنار همسرشان در بين مردم حضور پيدا كردند و من مشهدي با اينكه اين صحنه را از جعبه جادويي ديدم، اما از اينكه ايشان چنين افتخاري را به ما دادند بسيار خوشحال شدم. شايد بگين اين سياست ست اما چه سياست زيبايي ست.

چند روز پيش نيز مصاحبه اعتماد رو با خانم رهنورد همسر آقاي موسوي خوندم كه از مشكلاتي كه قانون براي زنان ايجاد كرده به زيبايي سخن گفته بود. براي همين به سياست بودن اين عمل اعتقادي ندارم و ميگم سياستمداران ديگه هم مي تونستند همسرشون رو در كنار خود داشته باشند، اما اين مصاحبه منو به اين فكر انداخت كه سياستمداران زن ديگه يا زنان سياستمداران ديگه از اين مشكلات خبر ندارند يا براشون اهميتي نداره؟!

شايد ديدن اين تصوير براي شما هم مثل من جالب باشد.

 

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:53 |

جمعه شب بود، همين جمعه پيش كه به تماشاي شاهكارهاي(!) يوزارسيف نشستم و يوزارسيف جوان كه جوونيش رو گذرونده بود و حكيم شده  با لطف و عنايت خدا و اجازه آسنات تجديد فراش كرد. اين تجديد فراش آقاي يوزارسيف (دقت كنيد كه شرعي و با اجازه آسنات بوده) در دوره فراعنه كه به مزاج خيلي از آقايون خوش اومد و لايحه حمايت از خانواده يوزارسيف دوره ملاعنه كه اين شيريني ديگه اي داشت و تلخ شد در ذهن اين سوال رو ايجاد ميكنه كه: نكنه فرشته وحي با آقا محمود هم درارتباطه و اجازه چند همسري، مبارزه با كاعنان صهيونيستي كه مخ دنيا رو به بازي گرفتند، تغيير جاي فقير وغني، دادن سيبزميني مجاني با فقرا (مثل گندم دادن يوزارسيف)، با شجاعت ايستادن جلوي صهيونيستها و ضايع كردنشون جلوي چشم همه مردم دنيا مثل ضايع كردن كاعنان معبد ولي در اين دفعه خدا ميدونه كه كي ضايع شد ما كه نفهميديم، مگه نه؟!) يه امر الهيه و ما خبر نداريم!؟ از اين حرفا كه بگذريم يه شباهت ديگه كه بين يوزارسيف و محمود هست اينه كه هر دو پيشبيني هاي جالبي راجب دنيا كردند. از اين كه ظلم  ازبين ميره و حق رو كار مياد (مثل اون زمونا). گمونم اين بحران اقتصادي دنيا هم به همون خشكسالي و قحطيي كه زمان يوزارسيف اون دوره افتاده شباهت داشته باشه و براي تحقق اين پيشبيني ها باشه؟ يه سوال ديگه كه برام پيش اومده اينه كه اگه امريكا و انگليس و صهيونيستا  و هر كشور ظالم ديگه اي با اين بحران از بين برن چه اتفاقي مي افته؟ نكنه ما به دنيا چيره بشيم و محمود رئيس قويترين كشور دنيا بشه؟!

بزرگترين شباهت كه امروز به اون پي بردم اينه كه نكنه ايشون فلسطيني يا لبناني هستن كه هر موقع دسته گلي به آب ميدن با پرچم حزب الله يا فلسطين به استقبالش ميان؟!

کی اینجا پرچم ایران رو می بینه؟

یوسوف فلسطینی یا لینانی شده عزیز ایرانی!!

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:48 |