تبليغاتX
دوست من

دوست من

دوستان بسیار بباید تا ...

مردم هیچ گاه اعتراض نکنید چون شاید خونتان ریخته شود! (که می شود)
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 7:45  توسط محمد   | 

اين روزها

اين روزها پيش هر كي ميشيني ميگه ميبيني چي شد؟ تو هم فقط ميتوني بگي هيچي نشد! ولي...

اين روزها نه من حوصله نشستن پاي كامپيوتر رو دارم نه حوصله كار ديگه اي!

اين روزها يه عده رو ميزنن، يه عده رو ميگيرن، يه عده رو هم ميكشن تا نشون بدن كه حماسه آفريدند!

اين روزها يكي ميگه انتخابات مثل فوتباله اما فوتباليستا با رنگ ميگن: نه!

اين روزها آدم ياد چند سال پيش مي افته.

اين روزها شبكه هاي ماهواره پارازيت داره، بيشتر سايتا ف...ر داره ولي يك سوزن كم داره كه لبها رو بدوزه.

اين روزها همه گيجن حتي بعضي از اونهايي كه چند روز پيش ميگفتن شوخيه.

اين روزها مثل اون روزهاست اما چرا اين تاريخ لامصب ما اينقدر تكرار ميشه؟

اين روزها همش با خودم فكر مي كنم كه مردم چه بلايي به سرشون مياد اگه كوتاه نيان و چه سرنوشتي بايد داشته باشن اگه كوتاه بيان!

اين روزها راستش رو بخواين خيلي ميترسم وقتي چيزي تو وبلاگ ميذارم مخصوصا كه تهديد هم هست.

اين روزها همش پاي ماهواره و اينترنتم اما مثل قبلا براي تفريح نيست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 20:7  توسط محمد   | 

ديگه آدم چه چيز شما رو باور كنه؟! انتخاباتتون رو؟  برنامه هايي كه از آشفتگي هاي اين چند روز نشون مي دين؟ يا نه چرا راه دور بريم مسلمون بودنتون؟!

از روز شنبه كه به برنامه هاي رسانه ملاحي نگاه مي كنيم يك جشن بزرگ و اعتراضي كوچولو، موچولو مي بينيم، اما اين اعتراض كم كم و نمي دونن چرا يك دفعه به خرابي  و آتش سوزي و ناآرامي تبديل مي شه و اون هم باز  از نوع كوچولوش كه كار اول كار اين بي گانه ها مي شه و بعد هم اراذل و اوباش قديم! چند روز پيش هم آقاي محمدرضا خاتمي و چند نفر ديگه از اعضاي جبهه مشاركت تشريف مي برن آب يخ خوردن كه آب يخ يا آب خنك زود تموم مي شه و برمي گردن خونه. تا اينجا مشكل مردم و معترضين فقط مشكل آب خنك بود كه با شنيدن خبر آب خنك خوردن آقاي ابطحي فهميديم خدا رو شكر اين مشكل هم حل شد! امروز ظهر هم كه توي اتاقم كنار كامپيوتر نشسته بودم و خبر دستگيري آقاي ابطحي رو مي خوندم، شنيدم رسانه ملاحي(ببخشيد ملي، اشتباه املايي بود) مي گه: اوباش كجا رو به آتش كشيدن! شيشه هاي فلان جا رو شكستن! و... با خودم گفتم نكنه اين آقاي ابطحي هم جزو اينها بوده و ما خبر نداشتيم و حالا دسگير شده؟؟!!

خب اين ماجراي  دسگيربي آقاي ابطحي رو خيلي گندش نكنيم چون سالم و سلامت آزاد مي شن بدون خوردن يك توگوشي ولي اون جووني كه با باتوم ازش پذيرايي مي شه و بعد هم معلوم نيست كي آزاد بشه، اون چي؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:22  توسط محمد   | 

خيلي از مردم با شنيدن نتيجه انتخابات شوكه شدند اما من انتظارش را داشتم و بيشتر ناراحت شدم از خود انتخاب. حاضر بودم كانديد مورد نظر من راي نياورد اما اين آقا هم نباشد. براي ناراحتي خودم هم چند دليل داشتم. يك دليل ناراحتيم اين بود كه با خودم مي گفتم: تقلب شده؛  و دليل ديگرم اين بود كه: يعني بيست و چهار ميليون و خورده اي ار مردم واقعا از شرايط خود رضايت دارند؟! خب، بگذريم كه خيلي  حرف تكراري زدم.

شايد اين نوشته رو دوشنبه، سه شنبه، يا روز ديگه اي توي وبلاگ بذارم اما الان يك شنبه است و اينترنت هم كار نمي كنه.  اس ام اس هم دو روزيه كه از كار افتاده، ولي وضعيت مشهد رو خدا رو شكر بهتر ديدم وقتي كه براي احوال پرسي و كنجكاوي از وضعيت تهران به دايي و زن داييم تلفن كردم. اول به زن داييم زنگ زدم  كه خانمي گوشي رو برداشت و گفت: اشتباه گرفتين! گوشي رو گذاشتم و با تعجب به صفحه تلفن نگاه كردم كه: نكنه نفهميدم و واقعا اشتباه گرفتم، اما نه اشتباه نبود! اين بار به همراهش زنگ زدم كه فقط تلفن سوت مي كشيد! كوتاه نيومدم واين بار به خود داييم تلفن كردم كه آقايي ناشناس جواب داد و گفت: اشتباست! توي خماري به خالم تلفن كردن و ماجرا رو گفتم. اونم گفت: من چند دقيقه پيش باهش صحبت كردم  كه گفت تهران الان تلفنا همين طوره! صحبتمون كه تموم شد اين بار تلفن خونه ما صداش در اومد. زن داييم بود كه گفت: ديدم شمارتون افتاده. پنج دقيقه اي صحبت كرديم كه ازم پرسيد: راي دادي؟1 منم راستش رو گفتم: نه! رفته بوديم روستا و ويلچرم رو نبرده بودم، اما همون بهتر كه نبرده بودم و راي ندادم! از اين هم حرف شد كه: خيلي ها در سال حتي يك روزنامه نمي خونن ولي انتخابات كه مي  شه همه تحليلگر سياسي مي شن. اينو كه گفت داغ دلم تازه شد. تلفن رو كه قطع كرديم تو كامپيوتر آهنگي از داريوش گذاشتم كه خيلي وقتا گوش مي دم:

بيا لب وا كنيم هم غصه من...

بيا بيدار كنيم خوابيده ها رو...

بياآشدي بديم با قصه هامون...

 تموم دستاي از هم جدا رو...

 حال اين آهنگ رو هم نداشتم. مگه اين همه آدم خوابن؟! نه! اونايي كه خودشون رو به خواب زدن چطور بيدار كنيم داداش؟! برو بابا حالت خوشه داريوش. ما اينجا نمي تونيم اين خوابيده هايي رو كه مي گي بيدار كنيم تو مي خواي از لوس آنجلس بيدار كني؟! دوباره ساختمت وطن!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:11  توسط محمد   | 

چه روزهاي خوبي بود اين چند روزي كه گذشت. افسوس كه اين روزهاي انتخابات چهار سال به چهار سال هست و معناي آزادي را در شعار استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي فقط در اين چند روز مي توان يافت. خب، با اين كه باور پيروزي احمدي نژاد با اختلاف ده ميليون كه بدون تغيير از ساعت 6 صبح تا 2بعد از ظهر پيگيرش بودم برام سخت هست، اما به اكثريت احترام مي گذارم و به طرفداران ايشون تبريك مي گم، اما به عنوان يك هموطن ايراني از هموطناني كه به خاطر پسر شجاع بودن اين آقا به او راي دادن مي خوام بگم:

بنشينيد و ببينيد كه اين آقا چگونه مفسدان اقتصادي ديگر را نيز معرفي مي كنند و پاي آنها را از حكومت بيرون مي كشند!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 15:44  توسط محمد   | 

برنامه مناظره كه چند شبه از شبكه 3پخش مي شه از جالبترين برنامه هايه كه تا به حال از رسانه به اصطلاح ملي ديده شده كه اشكالات  زيادي  هم در خفا و هم آشكارا داشت (مثل اين). اما اين برنامه از روزي جذابيت بيشتري پيدا كرد كه پاي احمدي نژاد به آن رسيد. به راستي كه احمدي نژاد، احمدي نژاد هست و برگ چغندر نيست. توي پست قبلي از اين گفتم كه محمود بد كرد و بد گفت، اما خدا وكيلي، خودمونيم ها، انصافا اگه محمود اين حرفا رو نمي زد ميرحسين اونايي رو مي گفت كه ديشب گفت؟! ديشب هم حرف هايي زده شد كه تا به حال كسي از تلويزيون نشنيده و دوشنبه شب (امشب) هم همين طور هست با آمارهاي فضايي كه از مريخ مي رسه مي بينيم اين اوس محمود كه اوستاي دروغ هاي شاخدار بود و حالا آبروريزي هم به هنرهاي او اضافه شده چه مي كنه.

حرفايي كه در روز مناظره موسوي و احمدي نژاد، رئيس جمهور مردمي و خدمتگذار(!) زد نشون داد كه چقدر به اين صندلي دلبسته كه حاضره همه رو زير سؤال ببره. با زير سؤال رفتن هاشمي و ناطق نوري كه از بزرگان نظام هستند، رهبري هم كه وظيفه نظارت داره زير سؤال مي ره. همه حمايت ايشون از محمود رو خبر دارن، اما پس اين اوس محمود چه فكري كرده؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 20:4  توسط محمد   | 

ديشب براي من يكي از بياد ماندني ترين شبها خواهد بود، چرا كه مردي را ديدم كه به خاطر مسيري اشتباه در مرداب  افتاده بود و براي نجات خود حاضر بود همه را با خود به آن ته  ببرد. مناظره ديروز را شايد بتوان گفت از بهترين برنامه هاي تلويزيوني بوده است كه در بعد از انقلاب پخش شد. من ديشب دو كانديدا نديدم بلكه لاتي ديدم كه ديگران از او مي ترسند و فردي كه مي خواهد جلوي او را بگيرد.

مناظره ديشب مناظره نبود بلكه شبيه مناظره بود. يكي ايراد مي گرفت كه "اين چه كار است؟" و آن يكي مي گفت كه "آنها چه كردند!" آقاي احمدي نژاد ديشب گفتي كه فلاني و فلاني و فلاني با تو هستند اما از خود پرسيدي: "چرا؟"

 جوابت را كوتاه مي دهم:

     " جهنم مي روي با من چه كار است؟!"

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 15:56  توسط محمد   | 

ايام انتخابات هست و بازارپرسش و پاسخ ازكانديدا هم شلوغ و جنجالي است. ديروز هم خبري خواندم از صحبت هايي كه آقاي احمدي نژاد در راديو داشته اند كه در آن از لگدمال شدن غرور ملي ايراني غصه شان شده بود و از چگونگي تنبيه لگدمالها گذارش آب و تاب داري مي دادند. اگر مي خواهيد خبر و خالي بنديها را ببينيد در اينجا  مي تونيد.

حال من خواستم با توجه به اين گفته هاي آقاي احمدي نژاد در راديو  خود را جاي يك پرسشگر بگذارم كه در روزهاي انتخابات در اين باره از ايشان سؤال مي پرسد:

من پرسشگر: آقاي رئيس جمهور شما چند وقت پيش گفتيد از توهيني كه اين مقام اروپايي به مسئول وقت كردند غصه تون شده. مي شه به من نشون بدين چقدر؟

خادم پاسخگو: (آقاي رئيس جمهور دستاشون رو باز مي كنه و مي گه) اينقدر!

من پرسشگر: اوووه.  آقاي رئيس جمهور! پس براي همين بود كه تصميم گرفتيد رئيس جمهور بشيد؟ و حالا شرايط رو چطور مي بينيد؟

خادم پاسخگو: درسته. يك دليل اين بود كه دوباره غرور ملي رو برگردونم. مي دونين هيچ وقت روئساي كشورهاي آفريقايي و امريكاي لاتين و كشوراي ديگه از يك رئيس جمهور مثل من چنين استقبالهايي رو نكردن! حالا چند كشور استكباري اروپا همه دنيا نيستن كه روئساشون با من چپ افتادن. راستشو بخواين اين سياه پوستا و سرخ پوستا از اونا خيلي بهترند، به غير از اون اوباماي دروغگو. كشورهايي كه ما در اين دوره روابتمون با اونها توسعه يافته خيلي بهترند. اصلا به فكر پول و ماديات نيستند. نه اين كه فكر كنيد فقيرند. پول نه براي مردم و نه براي حاكماشون اهميت نداره و اگرنه اين دوست هم سطح عقليم كه من دكترم هستم، همين آقاي چاوز نفت هم دارن ولي بيشتر كشورشون دنبال ساده زيستن و دل نبستن به مادياته.

من پرسشگر: ببخشيد اين سؤال رو مي پرسم! اون لنگ كفشي كه به آقاي بوش پرت شد آبروي رئيس جمهور امريكا رو برد. گوجه اي رو كه به شما اون مرد صهيونيست پرت كرد آبروي شما و ملت ايران رو نبرد؟! ببخشيد كه با اين صراحت سؤال پرسيدم؟

خادم پاسخگو: سوال پرسيدن حق شماست. ( بعدا جواب اصليت رو مي دم). درباره اون لنگ كفش بايد بگم كه واقعا آبروريزي بود، ها! اما در مورد اين كه ميگين به من گوجه پرت كردن بايد بگم من اون موقع داشتم قرآن مي خوندم و هواسم نبود. نفهميدم چي بود ولي اگه گوجه باشه بايد بگم اين كه بد نيست. نديدين توي بعضي از اين كشورا اين اصلا يك بازي توي جشناشون! به هم گوجه پرت مي كنند، به سر و كله هم مي مالند و شوخي مي كنند. ولي فكر كنم توپ بود ها؟! كه با اونم همه بازي مي كنند. كفش خيلي بده!

من پرسشگر: تشكر مي كنم كه به سؤالها جواب دادين. فكر كنم رئيس جمهوري مثل شما ديگه پيدا نشه!

خادم پاسخگو: همه سعي من فقط خدمته...........

من پرسشگر: دیگه سوالی ندارم و فقط می خوام بگم پدر بزرگ و عموی من کشاورزن و گوجه و جغندر می کارن. هر کدوم رو می خواین بگین تا بیارم واسه شوخی

                   ...................................................................................................

قصد توهين به هيچ رنگي نبود. هدف شوخي بود با سلطان طنز جهان

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:22  توسط محمد   | 

اواخر هفته در مسجد علی‌بن ابی‌طالب (ع) زاهدان بمبي منفجر شد كه جان چند انسان را گرفت. انسان هايي كه بچه بي گناه هم ميان آنها بود. عده اي اين حادثه  تاسف بار را انتحاري خواندند و نيز به وهابيون احتمال دادند.

جاي افسوس دارد كه انساني افرادي را به خاطر داشتن دين و عقيده ديگر سزاوار مرگ بداند، حال آن كه جان خود را نيز به خاطر باوري احمقانه ببازد. مي خواهم از خدا گله كنم كه دين را براي ما خنگ ها آشكارتر از اين توضيح نداده اما افسوس كه ديگر پيامبري نمي آيد!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 18:7  توسط محمد   | 

تشبيه آقاي احمدي نژاد به شهيد رجايي از زبان طرفدارانش حالا جالب تر شده كه خانم عاتقه صدیقی همسر شهید رجایی گفته است: «اگر قرار باشد شخصی را با شهید رجایی شبیه‌سازی کنیم مهندس موسوی از نظر شخصیت، مدیریت و مردمی بودن شبیه‌ترین فرد به شهید رجایی است».

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:32  توسط محمد   | 

ديشب شبكه يك رو زدم تا ببينم اين رئيس جمهور مردمي كه مثل ما روي زمين مي خوابه و عكس هم مي گيره، خانه ش مبل نداره و كاپشن ساده اي مي پوشه اين بار چه نقشه اي براي ما كشيده تا با راي كمي هم كه شده دوباره به كارش ادامه بده. با تمام پر رويي كه در او مي ديدم با خودم گفتم: اگه مرده بگه مگه مشكل ما نوع پوشش جوونامونه؟! ديدم نه بچه م رزنگ تر از اين حرفاست! بلده چي بگه و يادشم داده بودند كه: چيزي بگو كه كسي نتونه ته توشو درآره. پس شروع كرد به به گفتن ليست بزرگي از آمار و ارقامي كه خودشم نمي دونست از كجا آمده. گفتم كه بچه م زرنگ شده ديگه و مي دونه ما ايرانيها آلزايمر داريم، پس مقايسه كرد اين چهار سال رو با دوره هاي پيش، يادش رفته بود كه با وجود آلزايمر هم مي شه فيلمها و برنامه هاي انتخاباتي حافظه ما رو به كار بندازه. مي خواست بگه كه دنيا با بحران درگيره و ما بيست و شش هفت سالي درگير بوديم و توي اين چهار سال راحت شديم. مسخره نكنين كه راست مي گفت بچه م. نمي بينين اين روزها چقدر توي امريكا و خلاصه كل دنيا مردم آواره مي شن و خونه هاشون رو بانكها ازشون مي گيره، اما ما اينقدر سيبزميني داريم كه همين طور به خاطر خدا نزديك انتخابات خيرات مي كنيم! آخر سر هم به خانوما ارادتي نشون داد كه گذشته ها رو فراموش كنند!

خوب. از شوخي كه بگذريم بايد بگم صفت زرنگي و آبزيركاه بودن براي هر رئيس جمهوري واجبه، اما اي كاش اين محمود خان ما از اين هنر براي بازي دادن دنيا استفاده مي كرد مثل اوباما خان نه براي ما كه از بس بازي ديديم به كسي اعتماد نمي كنيم. محمود خان حنات گمون نكنم اين دفعه براي همون چند نفري هم كه راي دادند رنگي داشنه باشه. 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 18:3  توسط محمد   |